مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥١ - « امر بین الامرین » در فلسفه مارکسیسم
بسیاری از جبرها (به قول اینها) و ضرورتها (به تعبیر ما) از اختیار و عقل و آزادی بشر ناشی میشود و به حکم این که عقل انسان انفع و اصلح را اختیار میکند، به طور قطع آن کار واقع میشود. مثلًا انتخاب راه مستقیم از میان چند راه مختلف، بر همین اساس است. حتی الاغ هم وقتی به سوی علف حرکت میکند راه مستقیم را طی میکند، چون نزدیکتر است، و وقتی راه وسیله باشد قهراً راه نزدیکتر اختیار میشود، و الا اگر انسان با وجود راه نزدیکتر از راه دورتر برود مورد ملامت قرار میگیرد که چرا کار لغو میکند. البته فلاسفه میگویند محال است انسان کار لغو مطلق که هیچ غایتی نداشته باشد انجام دهد. همان کارهای لغو یک غایتهای خیالی دارد و چون تابع خیال بشود نه تابع عقل، یک غایت اصلح را رها میکند و یک غایت غیر اصلح را میگیرد، و یا طریق اصلحی را رها میکند و طریق غیر اصلحی را میگیرد ولی بالاخره بلاغایت نیست. خلاصه این که اینها (مارکسیستها) میان ضرورتی که ناشی از اختیار انسان است و ضرورتی که خارج از اختیار انسان است فرق نگذاشتند.
حالا میرویم سراغ این که چرا انسانها چیزی را به طور قطع اختیار میکنند و از این راه نوعی ضرورت به وجود میآید. میگوییم: اگر ما قائل به این باشیم که اقتصاد زیربناست، از نظر روانشناسی این است که آن انگیزه اصلی و انگیزه انگیزهها اقتصاد است و همه انگیزههای دیگر در طول آن قرار دارد و از اینجا همیشه اختیار انسان در جهت انگیزههای اقتصادی است؛ باز هم اختیار، اختیار انسان است
خود اختیار باز تابع اندیشههای انسان است.
جواب: باشد؛ بالاخره عمل ناشی از اختیار است. فرق است میان این که «ان شاء فعل و ان لم یشأ لم یفعل» و فعلی که به مشیت شخص ارتباط نداشته باشد و اگر هم بخواهد نکند نتواند، یعنی یک امر ماوراء مشیت و توانایی اوست که این عمل را به وجود آورده است. ولی چرا شاء؟ برای این که مصلحتش هست، و این علت است برای خواستنش و اختیارش؛ مناط اختیارش است، نه این که چون مناط اختیار دارد پس مضطر است. مثلًا انسانها همه قدرت دارند که گناه بکنند یا نکنند؛ یک انسانی در اثر تقوا و ملکات اخلاقی، گناه را اختیار نمیکند (مثل معصوم، و البته غیر معصوم هم نسبت به بعضی از گناهان همین وضع را پیدا میکند، یعنی به طور قطع بعضی از گناهان را اختیار نمیکند) نه اینکه نمیتواند بکند و الّا عدالت برای کسی فضیلت نبود. از این بالاتر، در مورد ذات باری تعالی که فیضش به عالم میرسد، به حکم مشیت و قدرت اوست که فیضش به طور قطع به عالم میرسد چون لازمه علوّ ذاتش این است که افاضه کند. این بدان معنی نیست که اگر هم نخواهد یا بخواهد نکند باز هم میشود [و او مجبور است که فیض برساند].