مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٧ - شناخت حسی و ویژگیهای آن
تعقلی غیر تجربی. این نوع شناخت از احساس آغاز میشود و با تعقل پایان مییابد بدون اینکه نیازی به مرحله پراتیک و عمل داشته باشد.
اینجاست که یک سؤال مطرح میشود که اگر پای پراتیک و پای عمل در میان نباشد پس معیار شناخت چیست؟ بحث مهمی که مارکسیستها مطرح میکنند این است که اگر آنطوری که شما میگویید شناخت دو مرحلهای هم داشته باشیم و مرحله سوم نداشته باشیم، این شناخت ناقص است؛ چرا؟ چون فاقد مرحله سوم که مرحله پراتیک و مرحله معیار است میباشد، و تنها با پراتیک میشود یک شناخت را محک زد که آیا درست است یا نادرست.
ما نه تنها این اصل را قبول نداریم که تنها معیار برای درستی شناخت، عمل و پراتیک است، حتی نمیگوییم که در بعضی موارد، معیار شناخت، شناخت است و در بعضی دیگر، عمل، بلکه بالاترش را میگوییم: در همان جا هم که معیار شناخت عمل است، برای شما ثابت میکنیم که آنجا هم معیار شناخت، شناخت است. بسیار مسأله حساسی است که ما بعدا به این مسأله میرسیم. پس پاسخ این اشکال را که از طرف مارکسیستها عنوان میشود- که یگانه معیار شناخت عمل و پراتیک است و شما که شناخت را دو مرحلهای میدانید شناختتان بیمعیار است پس درست نیست- در مبحث «معیار شناخت» خواهیم داد.
شناخت حسی و ویژگیهای آن
حال برای اینکه مرحله تعقل را که آنها قبول دارند و ما هم قبول داریم یک مقدار تشریح کنیم- که برای مسائل بعدی ما نافع است- ناچاریم یک سلسله بحثها را در اینجا مطرح کنیم. عجالتا از آن مکتبهایی که پیرو ندارند میگذریم و راجع به مکتبهایی صحبت میکنیم که پیرو دارند.
در این مکتبها احساس، یک مرحله از شناخت است که آن را «شناخت ظاهری»، «شناخت سطحی» یا «شناخت غیر عمقی» میگویند، و تعقل را مرحله دوم شناخت میدانند.
شناخت سطحی یعنی دیدن این فضا، شنیدن آواز، استشمام بو و مانند آن، که همان شناخت مشترک انسان و حیوان است. البته اختلافاتی هست که این جهت را