مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥١ - نظر قرآن درباره تلازم « مفید » و « حقیقت » در امور کلّی
خون او گذشت. وزیر دیگر که ضدّ او بود گفت: ابنای جنس ما را نشاید در حضرت پادشاهان جز به راستی سخن گفتن؛ این، ملک را دشنام داد و ناسزا گفت. ملک روی از این سخن درهم آورد و گفت: مرا آن دروغ وی پسندیدهتر آمد از این راست که تو گفتی، که روی آن در مصلحتی بود و بنای این بر خبثی، و خردمندان گفتهاند:
دروغی مصلحتآمیز به که راستی فتنهانگیز.» [١]
چنانکه عرض کردم در امور جزئی گاهی یک امر حقیقت است ولی خیر نیست، مفید و مصلحت نیست؛ همچنانکه گاهی یک امر حقیقت نیست اما مفید است: خون بیگناهی میخواهد ریخته شود، اگر شما حقیقت را بگویید خونش ریخته میشود اما اگر حقیقت را کتمان کنید جانی را حفظ کردهاید.
پس در مسائل جزئی، حقیقت بودن و مفید بودن، دو امر جدا هستند. در مسائل کلّی هم حقیقت بودن و مفید بودن دو مسئله هستند، [با این تفاوت که] در مسائل کلّی همیشه میان حقیقت بودن و مفید بودن تلازم است.
نظر قرآن درباره تلازم « مفید » و « حقیقت » در امور کلّی
آیهای که در سوره مبارکه رعد است این مطلب را بیان میکند که میان «حقیقت بودن» و «مفید بودن» در مسائل کلّی تلازم است، و تلازم را از این طرف بیان میکند که هرچه حقیقت است مفید هم هست. قرآن در آنجا مثلی میآورد:«انزل من السّماء مآء فسالت او دیة بقدرها فاحتمل السّیل زبدا رابیا و ممّا یوقدون علیه فی النّار ابتغاء حلیة او متاع زبد مثله کذلک یضرب اللّه الحقّ و الباطل، فامّا الزّبد فیذهب جفاء و امّا ما ینفع النّاس فیمکث فی الارض، کذلک یضرب اللّه الامثال» [٢] آب باران میآید، سیل جاری میشود و در کوهها و دمنها میریزد. سیل که حرکت میکند، در خلال حرکتش تدریجا کفی به وجود میآورد. کف آنقدر زیاد میشود که روی آب را میگیرد به طوری که انسان فقط کف را میبیند و آب را نمیبیند و حال آنکه آن نیرویی که سیل را حرکت میدهد نیروی آب است و کف اگر حرکت میکند با نیروی آب حرکت میکند نه با نیروی خودش.
[١]. گلستان سعدی، باب اول، حکایت اول.[٢]. رعد/ ١٧.