مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤٨ - « امر بین الامرین » در فلسفه مارکسیسم
مطلب اینکه آیا دعوت به عمل در فلسفه مارکسیسم جایی دارد و حال آنکه این فلسفه قائل به جبر و حتمیت تاریخی است؟
برای رفع این تعارض و حل این مشکل بود که مارکس و انگلس آمدند نوعی «امر بین الامرین» درست کردند که انسان در عین اینکه از نوعی آزادی و اختیار برخوردار است تاریخ هم سیر خودش را به طور جبری انجام میدهد.
« امر بین الامرین » در فلسفه مارکسیسم
[مقدمتا باید بگوییم که] انسان در مقابل حوادث نیرومندی که در خارج از وجود او اتفاق میافتد مثلًا زلزله سه وضع میتواند داشته باشد:
یک وضع این است که زلزله برای انسان نه قابل شناختن باشد و نه قابل جلوگیری، مثل وضعی که انسان تقریبا تا به حال در مقابل زلزله داشته است که نه برایش قابل شناختن بوده نه قابل جلوگیری. قهراً در این صورت انسان در مقابل زلزله یک موجود دست بسته است و جز تسلیم در مقابل آن راه دیگری ندارد.
وضع دوم این است که آن حادثه یک امر غیر قابل مقاومت باشد ولی انسان میتواند نسبت به آن آگاهی پیدا کند و زمان وقوع آن را تشخیص بدهد و به حکم این که آگاه میشود، خودش را میتواند به نحوی با آن تطبیق بدهد به اینکه مثلًا از مسیر زلزله خارج بشود، که هم اکنون در این فکر هستند که آیا میشود به وسیله علوم تا حدی مثلًا به اندازه حیوانات وقوع زلزله را پیشبینی کرد و در نتیجه از خطرات آن در امان بود؟
وضع سوم این است که انسان حتی بتواند مسیر آن را عوض کند و یا به طور کلی جلوی آن را بگیرد، و اگر انسان در مورد زلزله به این مرحله نرسیده لااقل در سیلها توانسته است با بستن سدها و احداث مسیلها و نظایر آن تا حدی چنین کاری را بکند، و حتی در مورد زلزله هم این احتمال هست که انسان بتواند آن موادی را که سبب انفجار میشود به مسیرهای معینی مثلًا اعماق اقیانوسها یا بیابانها برگرداند و مناطق مسکونی را از خطر دور نگهدارد. اکنون در باب تاریخ چه میشود گفت؟ آیا به هیچ وجه انسان دخالتی در مسیر آن ندارد؟
مسلّماً این حرف را آنها نمیزنند.