مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠٧ - ٣ جاودانگی اصول اخلاقی
در مقام اعتبار را میگوید برای همیشه صادق است. ما بنا بر حرفهای خودمان میگوییم اگر اندیشه خودش متغیر باشد خود آن معتبر هم تغییر میکند، نمیتواند «زید قائم یوم الجمعه» به آن نحوی که دیروز تصور شده است، امروز هم به همان نحو در ذهن باشد، اساساً عوض میشود و چیز دیگری میشود. ولی اینها این حرف را نمیزنند.
این، حرفی بود که در بحث جاودانگی حقیقت مطرح شد. در باب اخلاق هم ممکن است انسان این خدشه را به آنها بکند که: گیرم ما قائل به فلسفه «شدن» شدیم، معنایش این است که واقعیتها تغییر میکند، [اما] اخلاق و احکام یک سلسله دستورها هستند و دستور امری است اعتباری و قراردادی، و متغیر بودن واقعیت موجب نمیشود که این امر اعتباری هم متغیر باشد. در مقاله «ختم نبوت» گفتیم که اگر کسی بگوید «همه چیز در تغییر است، بنابراین ختم نبوت و دستور جاوید معنی ندارد» جوابش این است که نه، اینکه واقعیت متغیر است، لازمهاش این نیست که دستور هم متغیر باشد، چون دستور یک امر قراردادی است و قانون تغییر واقعیتها شامل آن نمیشود. پس این حرف که فلسفه شدن مقتضی جاودان نبودن اخلاق است، حرف درستی نیست، ولی در عین حال به بیان دیگر مطلب را میتوان توجیه کرد و آن اینکه بگویند هر دستوری، چه اخلاقی و چه غیر اخلاقی، مبتنی بر یک سلسله مصالح است، همان حرفی که متکلمین گفتهاند و اصولیون هم دنبال کردهاند که «الواجبات الشرعیة الطاف فی الواجبات العقلیه» یا به تعبیر مرحوم آقای نائینی مصالح و مفاسد در سلسله علل احکام قرار میگیرند؛ احکام، این بایدها و نبایدها برای رسیدن به آن مصلحتهاست، لهذا تابع مصالح و مفاسد هستند، مانند هر معلولی که تابع علت میباشد. مصالح، امور واقعی هستند، وضع ثابتی نمیتوانند داشته باشند، و وقتی آنها متغیر بودند اینها هم باید متغیر باشند. این اشکال طبق این بیان صورت دیگری پیدا میکند. البته ممکن است مطلب به بیانهای دیگری هم طرح شود، ولی بهترین بیانش همین است که ذکر شد.