مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٥ - مارکس و فلسفه هگل
گونه ضرورتی که هگل میگفت و به تعبیر ما ضرورت ذاتی [١].
اگر ما دیالکتیک هگل را به شکلی که او گفت کنار بگذاریم به این معنی که «اصل دلیل» را کنار بگذاریم، آن ضرورت منطقیاش هم به دنبال آن کنار رفته و دو مرتبه «اصل علیت» به میان میآید، یعنی دیگر نمیتوانیم بگوییم ضدی از ضدی استنتاج میشود، بلکه باید بگوییم ضدی مولود ضد دیگر است و این یعنی علیت، یعنی همانی که همه فلاسفه غیر از هگل میگفتند، و خود اینها هم همیشه تکیهشان روی اصل علیت است و وقتی مسئله علیت مطرح باشد دو مرتبه همه حرفهای گذشته از نو زنده میشود و آن اینکه: بسیار خوب، ما قبول میکنیم مادر مولّد فرزند است و فرزند مولود مادر است. همه حرف فلاسفه این است که فرزند که از مادر متولد میشود آیا مادر به عنوان علت تام برای فرزند کافی است و وجود مادر تمام علت است برای این مولود؟ یا نه، هر چه که ما میبینیم همه علتهای قابلی هستند و باز نیاز به ماوراء دارند؛ یعنی باز مسئله محرک پیش میآید بعلاوه بنا بر اصل علیت، حرکت نتیجه ترکیب دو ضد نیست، بلکه معلول است، معلول چه؟ معلول دو نیروی متضاد نه معلول خود تضاد، زیرا تضاد یک مفهوم انتزاعی است که از ناسازگاریها انتزاع میشود مثل مفهوم مثلیت. تضاد نیروی محرک نیست، بلکه در اثر برخورد دو نیرو، آن دو نیرو هستند که حرکت میآفرینند. خود این نیروها متحرکند یا ثابت؟ اگر متحرکند پس حرکت آنها ناشی از تضاد نیست، اگر ثابتند پس متحرک نیستند. پس ما نمیتوانیم منطق هگل را بگیریم و به قول اینها جنبههای ایدهآلیستیاش را دور بیندازیم ولی از همان جنبه ایدهآلیستی ضرورت ذاتیاش را بگیریم و در فلسفهمان از آن استفاده کنیم.
سؤال: اگر آنها بگویند منشأ علیت تضاد است، دیگر اشکال وارد نیست؟
استاد: یعنی ضدی از ضدی بیرون میآید؟
-: بله.
استاد: تازه میشود یولج اللّیل فی النّهار و یولج النّهار فی اللّیل [٢].
-: این خودش اصلی است.
استاد: بله، ولی همان اصل علیت است که همه هم قبول دارند، و همین بحثهای
[١]. توجه شود که ضرورت ذاتی غیر از علیت است. مثلًا ما میگوییم زوجیت لازمه ذات اربعه است، اما نمیگوییم اربعه علت زوجیت است.[٢]. فاطر/ ١٣.