مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠١ - جوهر مکتب مارکس
جزء سوم از اجزاء فوق، چیزی است که به این مکتب جاذبه داده است. یکی از جاذبههای بزرگ مکتب مارکس این است که پیروان آن معتقدند که میتوان از این فلسفه به صورت یک دانش انقلابی استفاده کرد، یعنی به صورت ابزاری است که به وسیله آن میشود وضع حاضر را توجیه کرد و سپس آینده را براساس آن پیشبینی نمود و با تکیه بر آن راهی به سوی آینده گشود. این مهمترین حرفی است که اینها دارند و لذا میگویند صرف اینکه شما بیایید تفسیری از تاریخهای گذشته بکنید کافی نیست.
خود مارکس هم گفته است که فلسفه، تفسیر جهان نیست، تغییر جهان است؛ یعنی فلسفه تا آنجا که در مقام این است که ببیند جهان چگونه است و چگونه نیست، ارزشی ندارد؛ فلسفه آن مقدار ارزش دارد که وسیلهای برای تغییر جهان باشد، یعنی بتواند اوضاع حاضر را تشریح کرده و آینده را پیشبینی و مراحل تحول یک جامعه را از هم اکنون پیشگویی کند، همچنانکه یک طبیب حاذق که بیمار را معاینه میکند میتواند نه تنها وضع فعلی او بلکه حالات بعدی و نحوه علاج او را نیز بیان کند.
دیگر است که این همان ماتریالیسم تاریخی است (فلسفه مارکسی).
ج. نظریه [اقتصادی] که عبارت از سوسیالیسم یا اشتراکیت است (اقتصاد مارکسی).
یعنی مارکسیسم بر این سه اصل استوار است. ماتریالیسم را هم میتوان به صورت اصل چهارم ذکر کرد ولی ماتریالیسم جزء جوهر مارکسیسم نیست هر چند که لازمه مارکسیسم است و خود مارکس ماتریالیست و معتقد به ماتریالیسم بوده است. امروزه در دنیا ماتریالیسم را برای مارکسیسم یک امر ضروری نمیدانند، برخلاف دیالکتیک که جزء ارکان مارکسیسم و از ضروریات آن است، همچنانکه ماتریالیسم تاریخی و سوسیالیسم نیز از اجزاء اساسی مارکسیسم و غیر قابل انفکاک از آن میباشند؛ و از آن جهت که میشود نظریات مارکسیستی را از افکار ضد دینی و ضد خدایی جدا کرد، در دنیای اروپا کسان زیادی پیدا شدهاند که مارکسیست هستند و در عین حال ضد دین و ضد خدا نیستند. ولی البته بدون تجدید نظر در مفهوم منطق دیالکتیک و در مفهوم ماتریالیسم نیز جدا کردن مارکسیسم از ماتریالیسم ممکن نیست.