مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٣ - تکامل
میگراید و وقتی پایان وجود فنا باشد معنایش پوچی است.
مسئله تکامل میخواهد به کمک همان اصلی که در مسئله انسان و اصل کلّی گفتیم (و آن اینکه: طبیعت در هر مرحلهای یک نقش تازه و بدیعی میآورد غیر از آنچه که در سابق بوده، چیزی به وجود میآورد در سطح بالاتر، از پلهای میرود به پله بالاتر ...) این فلسفه را از پوچی دربیاورد [١].
اینها یک مطلب دیگری هم دارند و آن اینکه میگویند در دنیا «کمال» وجود ندارد بلکه «تکامل» وجود دارد زیرا کمال یک مفهوم جامد است و طبیعت دائماً در حال تکامل است و ممکن نیست یک کمال ثابت و یک نهایتی برای آن فرض کنید و بگویید این به سوی آنجا میرود (این نفی غائیت هم هست) و وقتی به آنجا برسد میایستد، این یعنی سکون و مرگ، پس تکامل وجود دارد و کمال وجود ندارد، بنابراین حرکات طبیعت به پوچی منتهی نمیشود. حالا باید دید که تکامل و به تعبیر دیگر همان سنتز که مارکسیستها و هگل میگویند و از مرحله قبل آن را کاملتر میدانند، به چه دلیل پیدا میشود؟ اینجاست که اصل سوم دیالکتیک یا اصل «جهش و تبدیل کمیت به کیفیت» مطرح میشود. اساس این فکر را باز از هگل گرفتند، و علم هم بعد به سود اینها این نظر را تأیید کرد. میدانیم که هگل به اصل «تبدیل کمیت به کیفیت» قائل بود. البته بحث او مربوط به منطق بود و بیشتر روی معانی مجرّده دور میزد نه روی طبیعت، ولی او به طبیعت مثال میزد و میگفت مثلًا آب وقتی درجه حرارتش بالا میرود، در یک مراحلی این تغییرات کمّی است، ولی بعد که از درجه و حدّ معینی میگذرد، تغییر
[١]. البته اینکه تعریف تکامل چیست، خود یک بحث مستقلی است و بحث بسیار مهمی است. ما یکجور تعریف میکنیم و آنها جور دیگر تعریف میکنند. آنها ناچارند تکامل را حداکثر از جنبه کمی یا از جنبه کیفی تعریف کنند. از جنبه کمی یعنی اینکه دستگاههای طبیعت با یک تشکیلات وسیعتری بروز و ظهور میکند. مثلًا اتومبیلی را که امروزه هست نسبت به اولین اتومبیلی که ساخته شد کاملتر میدانیم زیرا دارای تجهیزات بیشتری است و از کارآیی بیشتر برخوردار است. اما ما میگوییم کمال مساوی با وجود است و نقص مساوی با عدم، بنابراین «اشتداد در وجود» تکامل است. ما معتقدیم آنچه که اینها آن را تکامل میدانند اثر تکامل واقعی است نه خود تکامل، و لذا تکامل ماشینی را تکامل نمیدانیم، یک کمال نسبی است، یعنی برای انسان کمال است ولی برای آن قطعات آهن فرقی پیدا نشده است، برای انسان فرق کرده است. اما تکامل واقعی به این نحو است که مثلًا ماده، بیجان است، جاندار میشود. این واقعاً پلهای از وجود را طی کرده، یعنی وجودش اشتداد پیدا کرده، و کمال واقعی برمیگردد به وجود، یعنی مربوط به غایت هم نیست، یعنی اگر فرض کنیم که غایت نباشد باز این کمال هست.