مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤٩ - تضادها و شرور
از اندو ملازم با عدم دیگری است، اما تضاد در اینجا بین دو چیزی است که وجود هر یک ملازم با عدم دیگری نیست و هر دو وجود دارند [ولی] با هم تزاحم دارند.
تضاد در اینجا یک امر عینی است که داخل در معقولات ثانیه است و مانند سایر قوانین طبیعی باید آن را شناخت، ولی تضاد به معنای اول وسیله شناخت است، نه اینکه خود آن را با تجربه باید شناخت، تنها راه شناخت آن عقل است (و یکی از مواردی که ما به عقل مجرد از تجربه نیاز داریم همینجاست). هر یک از دو ضد که وجود داشته باشد، دلیل بر عدم دیگری میشود؛ و تضادی که در باب تقابل مطرح میشود یکی از پایههای شناخت است، ولی تضاد در اینجا (باب شرور) قانون شناخت نیست، بلکه باید مثل همه قوانین طبیعت خود آن را شناخت و دید که بین فلان شئ و فلان شئ تضاد هست یا ائتلاف. اشتباه مارکسیستها در همین است که بین تناقض و تضادی که قانون شناخت است و تضادی که جزء قانون طبیعت است و خود آن را باید شناخت فرق نمیگذارند و ایندو را با هم خلط میکنند.
* در درس قبل مقداری راجع به اصطلاح «تضاد» در فلسفه اسلامی بحث شد، گفتیم گاهی در فلسفه تضاد را در مبحث تقابل مطرح میکنند و تضاد در آنجا به معنای این است که دو امر وجودی امتناع اجتماع در وجود دارند، دو امری که ماهیت وجودی دارند اجتماعشان در محل واحد محال است. اثری که شناختن تضاد به این معنی دارد این است که از وجود احد الضدین میتوان عدم ضد دیگر را استنتاج نمود، یعنی وجود هر کدام دلیل بر عدم دیگری است.
اینگونه قوانین یعنی احکام ممتنعات را اگر به عنوان قانون هستی میشناسیم (که قهرا شامل طبیعت هم هست) به معنای این است که هستی یا طبیعت آنچنان چیزی است که چنین چیزی در آن صدق نمیکند و تحقق ندارد، و وقتی دانستیم که طبیعت و هستی چنین وضعی دارد، فایده این معرفت و شناخت این است که از وجود هر یک از این دو ضد به عدم دیگری پی میبریم و دلیل بر آن میشود.
البته در تناقض هم همینجور است به اضافه اینکه در آنجا عدم هر یک نیز دلیل بر وجود دیگری میشود یعنی رفع هر یک از نقیضین ملازم با ثبوت دیگری است و به