مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٢ - یک مثال ساده
آیا نوع تحقیق و جستجوی ما درباره زمان شبیه نوع تحقیقی است که درباره یک عنصر یا یک ستاره میکنیم یعنی در صدد کشف یک موجود دیگر علاوه بر آنچه تاکنون میشناختهایم هستیم و اگر فرضا کشف کردیم باید بگوییم به کشف جدیدی در طبیعت نائل شدهایم و همان طوری که یکی برق و یکی میکروب و یکی رادیوم را در طبیعت کشف کرد یکی هم زمان را در طبیعت کشف کرده است؟ و یا اینکه تحقیق درباره زمان باید طور دیگری صورت بگیرد، باید به این صورت باشد که آیا جهانی که ما در آن زندگی میکنیم و در آن سه بعد حقیقی میبینیم بعد چهارمی هم دارد یا ندارد؟
خیلی فرق است بین اینکه در پی تحقیق امری باشیم که اگر به آن برسیم نتیجهاش این است که واقعیتی جدید در میان واقعیتها و در کنار آنها کشف کردهایم و او هم در میان آنها جایی و مقامی دارد و احیاناً میتوانیم آن را نشان بدهیم، ابزار و آلات مخصوصی برایش به کار ببریم، او از خود آثار مخصوص و جدایی در عرض و در ردیف سایر آثار داشته باشد، و بین اینکه در پی تحقیق امری باشیم که اگر به آن برسیم واقعیت جدیدی در میان واقعیتها کشف نکردهایم بلکه تصور ما درباره همه واقعیتهای موجود عوض شده، تاکنون طبیعت و جهان را فقط با سه بعد طول و عرض و عمق (درازا و پهنا و ژرفا) میشناختیم، اکنون دانستیم بعد چهارمی هم دارد که نامش «زمان» است، جهانی که تاکنون میپنداشتیم به سه طرف کشیده شده معلوم شد به چهار طرف کشیده شده است.
پس هنگامی که میگوییم «زمان هست» نه به این معنی است که در طبیعت علاوه بر اکسیژن و هیدروژن و غیره و علاوه بر آب و خاک و هوا و علاوه بر انسان و حیوان یک موجود دیگری هم در طبیعت هست تا نوبت به این برسد که از ما بپرسند اگر زمان هست آیا بسیط است یا مرکب؟ اگر بسیط است اتمهای داخل زمان چگونه است؟ چند واحد الکترون بر گرد پروتون زمان میچرخد؟ و اگر مرکب است آیا جامد است یا مایع است یا بخار؟ آیا جاندار است یا بیجان؟
هیچیک از این سؤالات مورد ندارد زیرا معنی حقیقت داشتن زمان این نیست که موجود خاصی در طبیعت در عرض سایر موجودات و در ردیف آنها وجود دارد، معنیاش این است که همه این موجودات که نام برده شد علاوه بر سه بعدی که دارند بعد چهارمی هم دارند، هیچکدام از اینها از زمان خالی نیستند. به عبارت دیگر طبیعت و جهان بعد چهارمی هم دارد. اگر بگویند زمان در کجاست؟ خواهیم گفت یک جا و