مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢٣ - جامعه یک موجود تک حیاتی است یا چند حیاتی؟
المیزان مطرح شده- بدون این که به این آراء هم توجه داشته باشند- همین است که میگویند: قرآن به طور جدی برای جامعه وحدت واقعی قائل است؛ اجل، مدت، روح، حیات و سرنوشت مشترک قائل است، و این یکی از بحثهای قرآنی بسیار جالب است که در جاهای متعدد از المیزان بدان اشاره شده است و چنانکه گفتیم از نظر ما هم تا حد زیادی درست است یعنی جامعه حکم یک موجود زنده را دارد و حیات بر جامعه حکمفرماست، انفراد محض و مطلق در کار نیست.
جامعه یک موجود تک حیاتی است یا چند حیاتی؟
چون جامعه ترکیب مخصوص به خود دارد و مانند ترکیبهای دیگر نیست پس میتوانیم بگوییم جامعه که یک موجود زنده است در عین اینکه موجودی چند حیاتی است یک موجود تک حیاتی است؛ اما این که تک حیاتی است به این معنی است که جامعه مانند یک فرد است که یک روح و یک حیات دارد و این حیات او بر تمام حیاتهای عضوی او حاکم است، کأنه یک ماهیت جوهری دارد و یک سلسله خواص و آثار دارد که خواص و آثارش تابع جوهرش هستند. اکنون این سؤال مطرح میشود که جوهر جامعه چیست؟
ممکن است مثلًا کسی بگوید: آن جوهر جامعه که همه امور وابسته به او و از آثار و عوارض او هستند روح مذهبی است. آن روح اصلی حاکم بر جامعهها مذهب است و غیر آن هر چه هست ناشی از آن است. البته این حرفی است که خود پیروان مذاهب هم هرگز نمیگویند یعنی قرآن چنین چیزی نمیگوید، قرآن خود در زندگی بشر به جنگ مذهب و ضد مذهب قائل است و اقلیت را برای اهل مذهب قائل است و اکثریت را برای دشمنان آنها. ولی عرفا تقریبا چنین دیدی دارند. دیدی که آنها درباره انسان دارند این است که قائل به فطرتی هستند که میگویند محال است انسان در اعماق روح خودش جز خدا چیزی را بخواهد، و حتی خودش هم در مورد خواسته خودش اشتباه میکند، همان وقت هم که میگوید منکر خدا هستم، در حقیقت منکر خدا نیست، و اگر بت را هم میپرستد از باب خطای در تطبیق است و الا در باطن خودش خدا را میپرستد. چنین دیدی لازمهاش این است که روح اصلی جامعه را روح الهی بدانند. آن کسی که میگوید «ما احبّ احد غیر خالقه اصلا ولکنّه تعالی احتجب