مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢٥ - نظریات دیگر در مورد فلسفه تاریخ
است از مجموع حوادثی که افراد به وجود میآورند و افراد اگر بخواهند به صورت منفرد باشند، آن وقت آنچه در جامعه رخ میدهد یک امر تصادفی است (تصادف به معنای فلسفی) یعنی من یک کاری را برای خودم انجام میدهم، شما برای خودتان، آن شخص برای خودش و ... ولی این کارها با هم تصادم میکند، یعنی بدون اینکه از روی قصد به سوی یکدیگر حرکت کرده باشیم، هر کس در مسیر خودش میرود و با هم برخورد میکنیم، تمام حوادث جامعه از این قبیل خواهد بود. ولی اگر جامعه خودش یک واقعیت داشته باشد، مثل یک موجود زنده حرکت میکند و خودش حرکات افراد را به سوی یک مقصد تنظیم میکند.
اگر کسی قائل شد که جامعه واقعیت ندارد و واقعیت متعلق به افراد است، دیگر نمیتواند بگوید که تاریخ ماهیت اقتصادی دارد، بلکه باید برود سراغ افراد از نظر روانشناسی. اگر از نظر روانشناسی هم گفتیم هر فرد دنبال منافع خودش میرود، این دیگر بحث تاریخی نخواهد بود بلکه بحث روانشناسی است.
نظریه دیگری که مخالف نظریه مارکسیسم است، نظریه چند حیاتی است که معتقد است جامعه به اصطلاح امروز دارای نهادهای مختلف است، اندامهای مختلف دارد، چون این مقدار مسلّم است که در تشکیلاتی که در جامعه هست بعضی از تشکیلات حکم اعضای رئیسه را دارند و بعضی اعضای غیر رئیسه؛ اعضای رئیسه آنهایی هستند که جامعه بدون آنها نمیتواند وجود داشته باشد، مثل تشکیلات سیاسی و قضائی و آموزشی و خود مذهب و اخلاق از یک نظر؛ اینها را میگوییم نهادهای اصلی، یعنی ارکان اصلی. اگر کسی قائل بشود که جامعه چند روحی و چندحیاتی است، یعنی هر نهادش از خودش روحی دارد و لذا میان این نهادها و اندامها تضاد رخ میدهد و حال آنکه در حیات فرد واحد تضاد میان اعضا معنی ندارد، مثلًا میبینیم که نهاد مذهبی با نهاد سیاسی درمیافتد. جامعه زنده است ولی در عین زنده بودن دارای چند حیات است. اگر این نظریه را بپذیریم دیگر نمیتوانیم برای جامعه یک ماهیت واحد قائل بشویم و بگوییم جامعه ماهیت اقتصادی دارد، ماهیت اخلاقی دارد، ماهیت مذهبی دارد؛ نه، همه اینها را در آن واحد دارد، و ما نباید حیات جامعه را تابع حسابهای زیستی بدانیم و موجود چندحیاتی را نفی کنیم، چون در غیر جامعه چنین حیاتی وجود ندارد؛ همه چیز جامعه، حیاتش، ترکیبش، وحدتش، مخصوص به خودش است، لذا مانعی ندارد جامعه را چندحیاتی و چند ماهیتی بدانیم.