مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢٦ - نظریات دیگر در مورد فلسفه تاریخ
اتفاقا این نظریه امروزه قویترین نظریههاست. البته آنها تعبیر به «حیات» نمیکنند، تعبیر به «نیروی محرک» میکنند، میگویند نیروی محرک تاریخ چیست؟ آیا آن نیرو یک نیروست پا نیروهای متعدد است؟ ممکن است بگوییم تاریخ یک دستگاه چند موتوره است و چند منبع نیرو برای آن وجود دارد، و یا به تعبیر و تحقیق ما گفته شود جامعه چند حیاتی است نه یک حیاتی، چند ماهیتی است نه یک ماهیتی. ولی ممکن است کسی بگوید موتورهای محرک به منزله غرائز جامعهاند که مستلزم تعدد حیات نیست، تعدد نیروهاست.
شبیه همین بحث در مورد فرد از نظر روانشناسی مطرح است که آیا انسان یک موجود تک غریزهای است یا یک موجود چند غریزهای؟ بنا بر نظریه تک غریزهای، انسان یک غریزهاش اصلی است و سایر غرائز منشعب از آن است، مثل نظریه فروید، یا مثل نظریه عرفا که تنها غریزه خداجویی را اصیل میدانند، یا نظریه کسانی که غریزه اصلی را در انسان غریزه برتری طلبی میدانند، و یا نظریه کسانی که غریزه اصلی را پول طلبی میدانند.
اما پیروان نظریه چند غریزهای مانند «راسل» میگویند نه، انسان یک موجود چند غریزهای است. البته درباره فرد مسأله چند حیاتی مطرح نیست و نمیتواند مطرح باشد، مگر به این صورت که حیات انسانی او یعنی نفس او از نظر انسانیت تک حیاتی است یا چند حیاتی، یعنی همه ابعاد انسانی به یک بعد برمیگردد یا نه؟
پس اگر ما این نظریه را قبول کردیم و جامعه را ماشین یک موتوره ندانستیم و از طرف دیگر اگر نظریه دورکهیم و بعضی دیگر را قبول کردیم و گفتیم جامعه از حیات واقعی برخوردار هست، ناچار باید بگوییم جامعه چند حیاتی و چند ماهیتی است که بنا بر این نظریه تاریخ هم قهراً چند ماهیتی میشود. (ولی قبلًا گفتیم این مطلب قابل بحث است، چه مانعی دارد چند موتوره باشد و جامعه هم حی و زنده باشد ولی اینها به منزله غرائز مختلف باشند و یا به منزله دو جنبه نفس و عقل فرد باشند که متضادند).
نظریه دیگری که اگر کسی آن را قبول کند خدشهای به نظریه مارکس وارد میشود این است که ما نباید تمام جامعه بشری را به یک چشم دیده و مثلًا بگوییم ماهیت و روح تاریخ اقتصاد است. این که ما تمام جامعه انسانی را یک سنخ تلقی کنیم، حرف غلطی است، زیرا نه انسان به مرحلهای رسیده است که تمام بشر اعضای یک جامعه باشند- زیرا امروز هم بشر با جامعههای مختلف و تمدنهای مختلف زندگی