مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٦ - پاسخ شبهه پیرهون
معقولات خودم شک میکنم راست است، حتی در وجود خودم شک میکنم راست است، در خدا شک میکنم راست است، در جهان و در مذهب و زندگی شک میکنم راست است، ولی در یک چیز هر چه بخواهم شک کنم شک نمیکنم و آن این است که در اینکه شک میکنم شک نمیکنم، چون اگر شک کنم باز میدانم که دارم شک میکنم. در وسط زمین و آسمان روی این نقطه ایستاد، یعنی یک مرکز و یک پایگاه برای شناخت پیدا کرد. تا این پایگاه را پیدا کرد، فورا روی این پایگاه یک آجر گذاشت و گفت: من شک میکنم و چون شک میکنم پس وجود دارم که شک میکنم، پس من هستم. روی صخره اولی که پیدا کرد یک سنگ گذاشت و آن اینکه «من وجود دارم»؛ در اینکه شک میکنم شک نمیکنم و در اینکه خودم وجود دارم شک نمیکنم. از اینجا شروع به حرکت کرد. حال آیا حرف دکارت درست است یا نه؟ مچ دکارت را اینجا گرفتهاند. بوعلی هفتصد سال قبل از دکارت همین حرف دکارت را مطرح کرده و مچ او را گرفته است که حال نمیخواهیم آن را طرح کنیم.
پاسخ شبهه پیرهون
پس مسئله اول شناخت، مسئله امکان شناخت است که آیا برای بشر شناختن ممکن است [١]؟ آقای پیرهون گفت: شناخت و معرفت غیر ممکن است (به همان دلیلی که عرض کردم). البته مچ آقای پیرهون را دیگران گرفتهاند. خود ما در پاورقیهای اصول فلسفه یک جا این مچ را گرفتهایم. به آقای پیرهون چنین میگویند: تو میگویی حس خطا میکند به دلیل اینکه من گاهی میبینم چشمم لوچ میشود یک آدم را دو کلّه میبینم، چوب را در ظرف آب، شکسته میبینم، و از این قبیل. تو که میگویی من میبینم که حس خطا میکند، آنجا که میبینی حس خطا میکند آیا میدانی که حس خطا میکند یا باز هم شک داری که حس خطا میکند؟ آنجا که میگویی وقتی از
[١]. این شناختن مساوی با یقین است، و الّا شک که شناختن نیست. شناخت یعنی به نقطهای برسم که فکر کنم چنین است و شک نکنم در این که آنچه که فکر میکنم چنین است، درست است؛ در درست بودن آن شک نکنم، زیرا اگر شک کنم دیگر برای من شناخت نیست، «آیا» است. «آیا چنین است»، «نمیدانم»، «شاید هست»، «شاید نیست»، حرف «لا ادری» هاست. شناخت آنوقت شناخت است که شک در آن نباشد، اگر شک باشد «لا ادری» میشود.