مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤١ - ریشه اختلاف جهان بینی ها
به ما خبر میدهد از [اینکه] چه هست، چه نیست، چه قانونی بر جهان و بر انسان حاکم است، چه قانونی بر جامعه حاکم است، حرکتها به سوی چه جهتی است، طبیعت چگونه حرکت دارد و اصلًا هستی چیست.
هر طور که ما در مورد جهانبینی فکر کنیم ناچار ایدئولوژی ما تابع جهانبینی ما خواهد بود. مثلًا امکان ندارد که انسان جهان را ماده محض بداند و انسان را مادی محض، ولی برای زندگی در جهان جاوید هم فکر کند که اگر میخواهی سعادت جاوید داشته باشی چنین و چنان باش؛ دیگر سعادت جاویدی در کار نیست. این است که میگویند ایدئولوژی زاده جهانبینی است. جهانبینی به منزله زیر بنای فکر است و ایدئولوژی به منزله روبنا؛ یعنی در یک دستگاه فکر و اندیشه، جهانبینی حکم طبقه زیرین و ایدئولوژی حکم طبقه روئین را دارد که بر اساس آن و بنابر اقتضائات آن ساخته شده است. اگر بخواهیم به تعبیر علمای قدیم خودمان بیان کنیم باید اینطور بگوییم که ایدئولوژی حکمت عملی است و جهانبینی حکمت نظری؛ حکمت عملی زاده حکمت نظری است، نه حکمت نظری زاده حکمت عملی [١].
ریشه اختلاف جهان بینی ها
پس تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که ایدئولوژی زاده جهانبینی است. اینجا فورا یک سؤال دیگر مطرح میشود: چرا جهانبینیها مختلف است؟ چرا یکی مادی فکر میکند و دیگری الهی؟ یکی یک پاره استدلالات و دلائل ترتیب میدهد و آن جهانبینی را نتیجهگیری میکند و دیگری دلائل دیگری ترتیب میدهد و جهانبینی دیگری را نتیجهگیری میکند؟
جواب این است که او جهان را به گونهای میشناسد و این به گونه دیگر، شناخت او از جهان این گونه است و شناخت این از جهان به گونه دیگر؛ و نمیشود
[١]. [این مطلب] در ذهنتان با مسئله دیگری مخلوط نشود. مسئله اینکه آیا علم زاده عمل است یا عمل زاده علم، مسئلهای دیگر است. حکمت عملی علم است، حکمت نظری هم علم است. اینجا سخن از دو علم است که کدامیک از ایندو زاده دیگری است. این مسئله را که آیا علم زاده عمل است یا عمل زاده علم، بعداً در مسائل شناخت مطرح میکنیم. این را عرض کردم که ایندو با یکدیگر اشتباه نشود.