مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٥ - برهان دوم
شد «لازم میآید که هر واجب الوجودی آن ملاک را دارا باشد» میگوییم این در وقتی لازم میآید که لازم باشد همیشه علّت و ملاک، علّت منحصر و ملاک منحصر باشد و چه مانعی دارد که چند چیز مناط و ملاک یک چیز باشند همان طوری که فصول متعدده مثل ناطق و ناهق و غیره ملاک حیوانیتاند، و به عبارت دیگر ذات واحد نمیتواند لوازم مختلف داشته باشد ولی ذوات متعدده میتوانند لازم واحد داشته باشند و به عبارت دیگر ملزوم اعم ممکن نیست ولی لازم اعم که اشکالی ندارد و یکی از اقسام کلیات خمس «عرضی عام» است.
جواب این ایراد این است که همان طوری که نمیشود ملزوم اعم از لازم باشد نمیشود لازم هم اعم از ملزوم باشد و داستان علیت فصول از برای جنس واحد یا انواع متعدده برای عرضی واحد جوابش این است [١] که در باب فصول، فصول حقیقی انحاء وجوداتند و ما در پاورقیهای مقاله ٧ اصول فلسفه در ضمن ادلّه «وحدت وجود» گفتهایم که اگر سنخیت وجودات نمیبود این مشترکات اخذ نمیشد؛ و در علّت عرضی اعم هم نوع متوسط است نه انواع سافله.
از اینجا معلوم میشود که لزومی ندارد ما کلام شیخ را در این شق که واجب الوجودها متّفق الحقیقه نیستند منحصر کنیم به اینکه ما به الاشتراک یعنی وجوب وجود را جزء ذات فرض کنیم و اگر هم وجوب وجود را عرضی لازم فرض کنیم باز این بیان از این جهت نقصی ندارد و جواب شبهه ابن کمونه داده میشود. آری اگر
[١]. عجیب این است که صدرالمتألهین در مباحث «علت و معلول» در فصل معنون به «فی أن المعلول الواحد هل یستند الی علل کثیرة» بعد از اینکه تقسیم میکند معلول را به اینکه یا واحد شخصی است و یا واحد نوعی و میگوید در واحد شخصی محال است و در واحد نوعی جایز است، و در واحد نوعی، اول استدلال میکند به صدور حرارت از حرکت و شعاع و غضب و ملاقات نار، بعد میگوید:
«و قد یکون لاشیاء کثیرة لازم واحد و اللازم معلول للملزوم کیف و طبایع الاجناس لوازم خارجیة للفصول ... و کذا الامکان بین الممکنات المختلفة و الزوجیة بین الاربعة و الستة ... و ما ظن ان العلل المختلفة لابدّ لها من اشتراک فی وصف عام فهو غیر مستقیم فانا ننقل الکلام الی تلک الجهة المشترکة ...»
این بیان اخیر برای یک فیلسوف اصالت ماهوی خوب است نه یک فیلسوف اصالت وجودی. جهت مشترکه و منشأ انتزاع واقعی، نحوه وجود و سنخیت و مناسبت بین مراتب وجود است و خود صدرا در مبحث «توحید» کتابهای خود و مخصوصاً به خاطر هست که در حاشیه شفا فصل «خواص واجب» و در مبدأ و معاد ص ٣٨ صریحا انتزاع لازم واحد را از ملزومات کثیره بما هی کثیره نفی میکند و جواب شبهه ابن کمونه مبتنی بر همین مطلب است.