مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٧ - خداناگرایی نوین
قبلی خودش و همچنین ...، پس جایی برای خدا نیست.
پس وقتی که شئ از ضد خودش ناشی بشود و شئ بالذات بتواند غیر خودش را خلق کند، پس جهان خودش خودش را خلق میکند، و وقتی جهان خودش خودش را خلق میکند پس نیازی به فرض خالق نداریم. فرض خالق یعنی او خالق جهان است، در صورتی که جهان خودش خودش را خلق میکند.
از نظر امثال ما این حرف از عجیبترین حرفهای دنیاست، چون این مقدار رابطهای که اینها بین حوادث قائل هستند هر حکیم الهی قائل هست و یک حکیم الهی هم نمیشود پیدا کرد که این گونه رابطه را میان گذشته و حال و آینده قائل نباشد. خود قرآن که خلقت را بیان میکند میگوید:«و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین ... ثمّ خلقنا النّطفة علقة ...» [١] یعنی همین مراحل تطور که از مرحلهای به مرحله دیگر میآید، همین خلقت است.
یا وقتی در مورد تأثیر حوادث در یکدیگر سخن میگوید؛ «فیحیی به الارض بعد موتها» [٢] یعنی چه؟ یعنی پیوستگی. نمیگوید ببینید خدا بدون هیچ وسیلهای همه این کارها را انجام میدهد. پس حساب، حساب دیگری است و آنهایی که قائل به نظریه «خلقت» هستند یک امر برتر و بالاتری را میگویند. طرز فکر اینها شبیه طرز فکر فخر رازی است که در تفسیر آیات «افرایتم ما تحرثون ءانتم تزرعونه ام نحن الزّارعون» [٣] در اثر طرز فکر کلامی اشعری میکوشد نفی تأثیر اسباب را از این آیات استفاده کند و همه حوادث را مستقیماً به خداوند نسبت دهد؛ میخواهد اثبات کند که هیچ رابطهای میان اشیاء عالم وجود ندارد و گویی کارهای انسان و این رابطهای که مابین اشیاء میبینیم در به وجود آمدن آنها تأثیر ندارد.
مرحوم آخوند در بعضی کلماتش میگوید: من تعجب میکنم از این مردم که همیشه وقتی میخواهند خدا را ثابت کنند، با انکار سنت خدا میخواهند خدا را ثابت کنند. گویی خدا تنها هنگامی ثابت میشود که خلقت خدا سنتی نداشته باشد و حال آنکه سنت خدا سنت لا یتغیر است. حساب خلقت حساب بالاتر است. یک حکیم
[١]. مؤمنون/ ١٢- ١٤.[٢]. روم/ ٢٤.[٣]. واقعه/ ٦٣ و ٦٤.