مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤٠ - طرح مسأله
[جبرا] انجام میگیرد و انسان نقشی در این مورد ندارد. اما مارکسیستها در عین اینکه به اصل حتمیت و جبر تاریخی معتقدند هرگز نمیخواهند بپذیرند که در فلسفه ما اختیار و آزادی نقشی ندارند. به خود مارکس هم اعتراض شده و از او سؤال شده است [که حتمیت و جبر تاریخی چگونه با اختیار و آزادی انسان سازگار است؟] و مارکس و انگلس هر دو اختیار را توجیه کردهاند ولی به نحوی توجیه کردهاند که با حتمیت تاریخی که خودشان قائل هستند منافات نداشته باشد، و ما بعدا روی آن بحث میکنیم.
آندره پییتر نیز در آخرین قسمت از بخش مربوط به مادیگرایی تاریخی، تحت عنوان «مبارزات طبقاتی» به بحث درباره طبقات و مبارزات طبقاتی پرداخته و در پایان مسأله «چگونه باید در این راه کوشش کرد؟» را مطرح کرده که البته روش منطقی این بود که اول این سؤال را مطرح میکرد که آیا جایی برای این کوشش هست یا نه و بعد این سؤال مطرح میشد که اگر جایی برای این کوشش هست چگونه باید کوشش کرد؟ و سپس این سؤال را مطرح کرده که «چگونه میتوان به یاری این تحول تاریخی آمد؟» (که این همان «امر بین الامرین» مارکس است که بعدا درباره آن سخن خواهد گفت)؛ یعنی تحول تاریخی به هر حال رخ میدهد و با آن نمیشود مبارزه کرد و جلویش را گرفت، نه انسان آن را به وجود میآورد و نه میتواند جلویش را بگیرد، ولی به نوع خاصی میتواند به قول اینها به یاری آن بیاید، همچنانکه میتواند با آن مبارزه کند و خودش را فانی کند. لهذا تعبیرش این است که «چگونه میتوان به یاری این تحول تاریخی آمد؟» و سپس میگوید: «همه این سؤالها به مسأله عمل و تعهد مربوط میشود، یعنی به چیزی که مارکس به دنبال فوئرباخ آن را «پراکسیس» نامید». پس پراکسیس یعنی عمل و تعهد، البته نه مطلق عمل. در اینجا باید اصطلاح خاص فوئرباخ و مارکس را در مورد این تعبیر درک کرد.
«پراکسیس» به طوری که میگویند مثل اکثر لغات فلسفه جدید یک ریشه یونانی دارد و به معنای عمل است در صورتی که خود، مقصد برای خود باشد، نه عملی که مقدمه یک عمل دیگر است. ولی در اصطلاح مارکس و فوئرباخ پراکسیس یک مفهوم خاص دارد. عجالتا ما آن را به همان معنی عمل و تعهد به کار میبریم ولی بحث را از یک نقطه دورتری شروع میکنیم.