مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٠ - رابطه « حق » و « مفید » در امور جزئی و کلی
امروز این حقیقت است و فردا- اگر به گونه دیگری فکر کردند- آن حقیقت خواهد بود [١].
بعضی دیگر شناخت راستین را به گونه دیگر تعریف کردند، گفتند: شناخت راستین آن شناختی است که اثر مفید به حال بشر داشته باشد.
علمای قدیم (علمای اسلامی) میان «حق» و «نافع» تفکیک میکردند، میگفتند:
حق بودن- یعنی مطابق با واقع بودن- فی حدّ ذاته یک مسئله است، و نافع و مفید بودن مسئله دیگری است؛ اینکه یک شئ حق است یک چیز است و اینکه مفید است چیز دیگری است؛ حال آیا ایندو تلازم دارند یا ندارند، آیا هرچه حق است مفید است و هرچه مفید است حق است یا خیر، مسأله دیگری است.
رابطه « حق » و « مفید » در امور جزئی و کلی
ممکن است اندیشهای غلط باشد ولی همان اندیشه غلط به حال بشر مفید باشد. مثلًا پدر پیر بیماری را که پسر جوان مورد علاقهای دارد در نظر بگیرید. پسرش را برای تحصیل به یک کشور دوردست فرستاده و از او خبری ندارد و پسرش مرده است. اینجا اگر حقیقت را به او بگویند به حالش زیان دارد؛ حقیقت است اما به حال او مضرّ است؛ ولی اگر به او بگویند بچهات زنده و مشغول تحصیل است [به حال او مفید است].
پس در اینجا حق بودن و مفید بودن، از یکدیگر جدا میشوند. گو اینکه در مسائل کلّی، حق بودن و مفید بودن دو مسئلهاند که از یکدیگر انفکاک نمیپذیرند، اما در مسائل جزئی، حق و مفید، حقیقت و مصلحت از یکدیگر انفکاک میپذیرند.
سعدی در گلستان حکایت معروفی دارد:
«پادشاهی را شنیدم به کشتن اسیری اشارت کرد. بیچاره در حالت نومیدی ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن، که گفتهاند هر که دست از جان بشوید هرچه در دل دارد بگوید ... ملک پرسید چه میگوید؟ یکی از وزرای نیک محضر گفت: ای خداوند! همی گوید: و الکاظمین الغیظ و العافین عن النّاس. ملک را رحمت آمد و از سر
[١]. [در این باره در جلسه بعد توضیح داده میشود.]