مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣١ - « باید » های ثابت و « باید » های متغیر
جزئی است. مثلًا این شخص به درس معینی نیاز دارد، میگوید: من باید بروم به این درس. شخص دیگر به آن درس احتیاج ندارد، میگوید: من نباید بروم به آن درس. و اساساً دو شخص که با هم میجنگند هر کدام با «باید» میجنگند. در این مطلب شکی نیست که بایدهای فردی و جزئی نسبی هستند و نسبت به افراد متغیرند. مثلًا وقتی میگوییم این غذا برای من خوب است، این یک جنبه نظری دارد، یعنی من تشخیص دادم این غذا برای من مفید است، و یک جنبه عملی، یعنی باید آن را بخورم. خلاصه اینگونه بایدهای جزئی متغیر است. در باب اخلاق، مسأله این است که آیا یک سلسله بایدهای کلی و مطلق که همه انسانها مانند یکدیگر در آنجا حکم میکنند، داریم یا نه؟ که هر وجدانی درباره آنها حکم یکسان داشته باشد و همه ملهم به آن باشند:«فالهمها فجورها و تقویها» [١]، «و اوحینا الیهم فعل الخیرات» [٢] که از نظر ایشان (علّامه طباطبائی) با «اوحینا الیهم ان افعلوا الخیرات» مفهومش فرق دارد. آیا چنین بایدهایی داریم یا نداریم؟ و اگر داریم، بنابر این مبنا که هر بایدی برای رسیدن به مقصدی است، این بایدهای کلی چگونه توجیه میشوند؟ اتفاقاً از اینجا ما به نتایج عالی میرسیم. همینقدر کافی نیست که در فرق میان حکمت نظری و حکمت عملی بگوییم: آن یک سلسله «است» هاست و این یک سلسله «باید» ها. مطلق «باید» برای تفسیر حکمت عملی کافی نیست. حکمت عملی بالاخره حکمت است، و حکمت مربوط به امور کلی است، پس حکمت عملی به بایدهای کلی باید تفسیر شود، و الا در هر کاری- هندسه، صنعت و غیره- یک سلسله «باید» هست؛ اینها که حکمت عملی نمیتوانند باشند. بحث در بایدهای کلی است که همه اذهان آن بایدها را دارند، پس ناچار آن «باید» ها باید برای مقصدهایی باشد که آن مقصدها فردی و جزئی نباشند.
مسأله مهم در این باب این است که اساساً مسائل اخلاقی را از چه راه میشود ثابت کرد؟ و از چه راهی میشود برهان اقامه کرد که این اخلاق خوب است و آن اخلاق خوب نیست؟ آقای طباطبائی تصریح میکنند که اینها برهان بردار نیست، برهان در امور اعتباری نمیآید، فقط از راه لغویت میشود اینها را ثابت کرد، یعنی اگر ذهن چیزی را اعتبار میکند، برای هدف و مقصدی است، و اگر [او را] به آن هدف
[١]. شمس/ ٨.[٢]. انبیاء/ ٧٣.