مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٨ - نمونه یکی بودن مجاهده درونی و بیرونی
فهجرته الی ما هاجر الیه» [١] اما آن آدمی که به طمع حرکت کرده، و فکر کرده که یک جمعیت تازهای به وجود آمده است و این جمعیت آینده خوبی خواهد داشت، فردا صاحب مال و ثروت خواهند شد و به این وسیله به زنهای زیبا میتوان رسید- با مهاجرین آمده اما معنویتش این است- از ما نیست؛ این از خانهاش به سوی ثروت حرکت کرده است، به همان سو هم خواهد رفت و غیر از این چیزی نیست.
پس اینطور نیست که بگوییم آیا قرآن عرفان را قبول دارد یا نه؟ آیا احساس عرفان را قبول دارد یا قبول ندارد، و وقتی از قرآن بپرسیم عرفان یعنی چه، بگوید عرفان یعنی اینکه انسان از جامعهاش کنار بکشد، برود در دامنه کوه، چلّه بنشیند و به کار مردم کاری نداشته باشد. قرآن این را نمیگوید. آن چیزی که قرآن آن را «عرفان» مینامد همان چیزی است که علی (ع) داشت.
نمونه یکی بودن مجاهده درونی و بیرونی
کفّار قریش شهر مدینه را محاصره کردهاند. مسلمانان در بدترین شرایط نظامی قرار گرفتهاند و در قسمت شمال مدینه- که کوه نیست- به شکل یک نیمدایره خندق کندهاند. دشمن آن طرف خندق و مسلمانان این طرف خندق هستند. ده هزار نفر سرباز مسلح آمدهاند و مدینه را در محاصره گرفتهاند. یک سوار یل و فوقالعاده، باریکهای را پیدا میکند و به اسب خودش نهیب میزند و از این طرف خندق به آن طرف میآید و جلوی مسلمانان شروع به «هل من مبارز» گفتن میکند. کسی جوابش را نمیدهد. میگوید: «و لقد بححت من النّداء بجمعکم هل من مبارز» احدی از جا بلند نمیشود جز یک جوان بیست و پنج ساله؛ میگوید: یا رسول اللّه! من میخواهم با او مبارزه کنم. میفرماید: نه، تو بنشین (برای اینکه دیگران وضعشان خوب روشن شود). دفعه دوم باز غیر از علی کسی بلند نمیشود. دفعه سوم پیامبر به علی اجازه میدهد (چقدر از نظر اجتماعی و از نظر نظامی اهمیت دارد). میرود و دشمن را به خاک میاندازد. چقدر برای علی افتخار است! حالا ما خیال میکنیم که علی به افتخاراتش فکر میکند. یک حادثه پیش میآید که میبینیم علی (ع) در همان
[١]. وسائل الشیعه، کتاب جهاد.