مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٧ - فرق « ملاک شناخت » و « معیار شناخت »
حالت است. اینها نمیگویند آب در این حالت است، میگویند من در این حالتم. او که میگوید من احساس گرما میکنم راست میگوید، یعنی احساس گرما در خودم میکنم. اشتباه من این است که خیال میکنم اینها میگویند آب اینطور است و بعد میگویم هر دو راست میگویید، آب هم در این درجه است و هم در آن درجه؛ نه، آب یک حالت بیشتر ندارد.
از این نظریهها در باب ملاک شناخت- یعنی در باب حقیقی بودن و صحیح بودن شناخت از یک طرف، و غلط بودن و خطا بودن آن از طرف دیگر- میگذریم، یعنی بیش از این ارزش بحث ندارد و الّا بیش از این هم میشود بحث کرد.
فرق « ملاک شناخت » و « معیار شناخت »
وارد مسئله دوم که مهمتر است میشویم: مسئله معیار شناخت. فرق این مسئله با مسئله ملاک شناخت چیست؟ در مسئله ملاک شناخت، در واقع میخواستیم تعریف شناخت حقیقی را به دست آوریم، ببینیم شناخت حقیقی چیست؟ یکی میگفت شناخت حقیقی آن است که مطابق با واقع باشد، دیگری میگفت شناخت حقیقی آن است که اذهان روی آن توافق پیدا کنند، سومی میگفت شناخت حقیقی امری نسبی است؛ و تعاریف دیگری نیز ارائه میشد. بعد از اینکه قبول کردیم شناخت حقیقی یعنی شناختی که واقعیت را به ما ارائه میدهد، میرویم سراغ معیار آن، یعنی به چه وسیله بفهمیم که شناخت ما حقیقی است؟ بحث اول این بود که شناخت حقیقی چیست و بحث دوم این است که ما از چه راه بفهمیم که یک شناخت، حقیقی است (با این فرض که میدانیم «حقیقی» چیست). مثلًا میپرسیم طلا چیست؟ طلا را برای ما تعریف میکنند، میگویند طلا فلزی است که دارای فلان رنگ و فلان خاصیتهاست. اما یک وقت میپرسیم: اگر من فلزی به همان رنگی که تو میگویی ببینم و ندانم که طلای خالص است یا ناخالص، و اصلا آیا طلاست یا به رنگ طلا (طلاست یا مطلّا)، با چه وسیلهای بفهمم که این طلاست؟ آیا چنین وسیلهای هست؟ میگوییم بله، معیارهایی هست که با آن معیارها میتوانی بفهمی که این طلاست یا طلا نیست. پس اینکه طلای حقیقی چیست یک مسئله است و اینکه معیار شناختن طلا چیست- که این طلا حقیقی است یا غیر حقیقی- مسئله دیگری است.