مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١٤ - علت تفکیک حقیقت و اخلاق
قدمای ما حکمت عملی را که شامل اخلاق هم هست اینجور تعریف میکردند: علم به افعال اختیاری انسان از حیث اینکه چگونه باید باشد و اینکه چطور اگر باشد علی افضل و احسن و اکمل ما یمکن است. این نوع تعریفی بود که قدما میکردند، که با یک مسألهای که در حکمت نظری بود (که آن مسأله نظام احسن و اکمل است که آیا این نظام موجود نظامی است که علی افضل و احسن و اکمل ما یمکن است یا نه) تا اندازهای شبیه میشد. البته مسأله نظام احسن درباره «هست و نیست» است، ولی در مورد افعال اختیاری انسان بحث از «هست و نیست» نیست، بحث درباره این است که چگونه باید باشد و اینکه چگونه اگر باشد علی احسن و افضل و اکمل ما یمکن است.
علمای جدید گاهی اینجور تعبیر میکنند و میگویند: اخلاق علم چگونه زیستن است؛ نه اینکه چگونه انسان زیست میکند، بلکه چگونه باید زیست بکند. این هم تقریبا همان مفهوم را میرساند ولی با چند قیدی که باید به آن اضافه شود؛ یکی اینکه «چگونه باید زیست کند» چگونه باید زیست کند کلّی است، همچنانکه قدما هم که میگفتند «علم به اینکه افعال اختیاری انسان چگونه باید باشد» مقصودشان چگونگی کلی بود، یعنی یک دستورالعمل کلی برای همه انسانها، نه اینکه من بالخصوص چگونه باید رفتار بکنم و آن دیگری چگونه. پس کلیتی [باید داشته باشد] که برای همه اینها محفوظ است. یک قید دیگری هم باید به این تعریف اضافه کرد و آن اینکه: اینها میگویند اخلاق علم چگونه زیستن است. گاهی خود اینها هم یک قیدی به آن اضافه میکنند که با نظر قدما نزدیکتر میشود و آن اینکه میگویند: چگونه انسان زیست کند که زیستش دارای قداست و تعالی باشد. در مفهوم «اخلاق» یک نوع تقدس و تعالی و به اصطلاح «ارزش داشتن» خوابیده است؛ چگونه انسان با ارزش زیست کند.
یک امر دیگری هم اگر در اینجا استطرادا ذکر شود بیفایده نیست و آن اینکه معمولًا میگویند: «اخلاق علم چگونه زیستن است». این چگونگی، هم شامل چگونگی رفتار میشود و هم شامل چگونگی ملکات؛ یعنی چگونه باید رفتار کند و چگونه ملکاتی باید داشته باشد تا با ارزش باشد. اما امروزه یک حرفی بالاتر از این گفته میشود که در فلسفه ما هم هست و آن اینکه [بنا بر تعریفی که در بالا ذکر شد] اخلاق فقط به کیفیت و چگونگی زیستن کار دارد؛ یعنی ماهیت انسان مشخص