مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١٥ - علت تفکیک حقیقت و اخلاق
است، و معلوم است که چیست، ولی همین انسانی که ماهیتش مشخص است، چگونه باید زیست کند و چه کیفیاتی باید داشته باشد که آن کیفیات متعالی و مقدس است، و چه کیفیاتی اگر داشته باشد آنها رذیلت و پستی است. اما میدانیم که امروز مطلبی به نام «اصالت وجود» مطرح است که از طرف اگزیستانسیالیست ها عنوان شده و در کلمات مرحوم آخوند هم آمده است، منتها اصالت وجودی که مرحوم صدر المتألهین مطرح کرده است اصالت وجود به معنای عام است و اصالت وجودی که اگزیستانسیالیست ها مطرح کردهاند به معنی بالقوه بودن انسان و نامتعین بودن وجود انسان است که از نظر تعین وجودی نامتعینترین موجودات است. [بنابر این نظریه] افعال انسان ملکات انسان را میسازد و ملکات انسان از نوع چگونگی و کیفیت نیست؛ یعنی این جور نیست که انسان یک هویتی قطع نظر از ملکات دارد و ملکات عارض بر هویت انسان میشوند، بلکه این ملکات سازنده هویت انسان حتی ماهیت انسان میشوند. اینها همان فعلیت جوهری وجود او هستند؛ یعنی انسان با خلقها و خویهایی که پیدا میکند حتی «چه بودنش» تغییر میکند، و به یک تعبیر دقیقتر اخلاق تنها علم چگونه بودن نیست، علم «چه بودن» هم هست. «چگونه بودن» وقتی گفته میشود، به این معنی است که ماهیت ما معلوم است و این مسأله مطرح میشود که این چیستی مشخص و ثابت و این وجود و ماهیت مشخص و محرز در همه انسانها، چگونه باید باشد. اما طبق این نظریه انسان با خلق و خوی خودش واقعیتش ساخته میشود و ماهیتش تغییر میکند و صورتش صورت دیگری میشود. پس اخلاق یک مقام عمیقتری پیدا میکند: صورت همه انسانها یکی است و صورت انسانی است، ولی واقعیت انسانها از نظر روحی تابع اخلاق و ملکاتی است که داشته باشند، و ممکن است افرادی به حسب صورت حدّ انسان بر آنها منطبق بشود ولی به حسب معنی حد یک حیوان (خرسی و یا خوکی، سگی، پلنگی) بر آنها صادق باشد و اگر کسی به چشم حقیقت بین بخواهد آن انسان را ببیند، واقعیتش واقعیت انسان نباشد و به صورت دیگری درآمده باشد.
اکنون میخواهیم مسأله اخلاق و معیارهای اخلاقی را از بیخ و بن مورد بررسی قرار داده و ببینیم واقع مطلب چیست، و بحث را فقط به اخلاق به اصطلاح خاص خودمان اختصاص میدهیم، زیرا بحث احکام خیلی دامنهدار و وسیع است و به این زودیها پایانپذیر نیست و فروع گوناگونی از قبیل معاملات، عبادات و نظایر آن دارد.