مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٥ - بحث حرکت
را گفته بودند.
ملا صدرا از مبنای «اصالت وجود» رسید به اینجا که هر چه در این عالم طبیعت است، هر چیزی که زمان بر او میگذرد و در فضا و مکان قرار دارد- یعنی عالم طبیعت- دائماً در حال سیلان است؛ حتّی نه فقط در اعراض حرکت واقع میشود، نه فقط اعراض و حالات اجسام طبیعی متغیرند، بلکه خود ذوات دائما در تحول و تغییرند و اگر ذوات اشیاء متغیر نمیبود، احوال و صفات و اعراض متغیر نمیشدند؛ و نه تنها ذوات و اجسام متغیرند بلکه عین حرکت و تغیرند، عین صیرورت و شدن میباشند.
در قدیم میگفتند جسم یا ثابت است یا متغیر، ولی این فلسفه میگوید در جسم ثبات معنی ندارد بلکه این هستی است- یعنی همان حقیقت واحد اصیل- که در برخی مراتب خود ثابت است و در برخی مراتب سیال؛ هستی ثابت مساوی است با ماوراء طبیعت.
حالا خود آن حرکت اعراض که ارسطو میگفته، بحثی است که در اینجا فرصت بحث در آنباره نیست. میگفتند جسم یا متغیر است یا غیر متغیر؛ یعنی مقسم حرکت، جسم بود که متغیر یا غیر متغیر بود. ولی در این فلسفه، هستی است که یا ثابت است یا سیال، و هستی سیال مساوی است با عالم طبیعت از اول تا به آخر؛ و بحثی که امروز به نام «شدن» مطرح است (امروز میگویند آنچه هست «شدن» است)، در فلسفه صدرا به جای این کلمه «صیرورت» است. صیرورت یعنی گردیدن، یعنی همان «شدن»؛ یعنی آنچه در طبیعت است گردیدن است، یعنی همان «شدن» نه گردش. در فلسفه اروپا چون مایههای فکری اصالت ماهیتی بوده با اینکه علم رسیده بود به اینجا که حرکت بیش از آنچه قدما فرض میکردند در دل اشیاء راه دارد، نتوانستند مفهوم «شدن» را آنچنانکه هست درک و تحلیل نمایند.
هگل بحث را طور دیگر مطرح کرد، گفت: بودن وقتی با نبودن جمع شود از آن «شدن» به وجود میآید؛ شدن یعنی جمع بودن و نبودن، یعنی ترکیب هستی و نیستی؛ و بعد نتایجی خواسته است بگیرد که جمع میان نقیضین محال نیست. ولی روی پایه اصالت وجود اصلا خود هستی دو قسم است: یک نوع از هستی «شدن» است. شدن خود نوعی از هستی است نه جمع هستی و نیستی. در عین اینکه وجود و عدم در «شدن» به یک شکلی جمع میشود ولی این غیر از آن است که ضد هم باشند و این اشتباه فلسفه اروپا در فلسفه او نیست.