مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٩ - دیالکتیک؛ سیر از دلیل به نتیجه در ذهن و عین
دیالکتیک؛ سیر از دلیل به نتیجه در ذهن و عین
همچنین هگل در باب استدلالها گفت حالا که دیالکتیک به معنی سیر از دلیل به نتیجه است و طبیعت هم جریانش همین جریان است و ذهن هم کارش همین است و ذهن و عین هم هر دو یک چیزند، حالا باید دید این سیر از کجا شروع میشود و به چه ترتیب عمل میکند؟ کاروان فلسفی هگل از اینجا به راه افتاد. او گفت نخستین مقوله، مقوله هستی است؛ اول دلیل، خود هستی است و اولین اصل خود هستی است و گفت هستی چیزی است که نیستی از او استنتاج میشود آنچنانکه از هر دلیلی نتیجه استنباط میشود و گفت اگر هستی را بدون اضافه به یک شئ و به خودی خود در نظر بگیریم پوچ است و بیمعنی است؛ پس هستی نیست، یعنی هستی نفی خود را در درون خودش دارد آنچنانکه هر دلیلی نتیجهاش را در درون خودش دارد؛ پس هستی، اثباتی است که نفی خودش را در درون خودش دارد. هستی نیست و به عبارت دیگر هستی نیستی است. هستی، نیستی را نتیجه داد، نیستی از بطن هستی متولد شد. تصدیق، انکار خود را در بطن خودش داشت و دارد. پس تا اینجا ایندو یعنی هستی و نیستی با یکدیگر یکی شدند (بچهای که نفی کننده مادر است و از بطن همان مادر زاییده شده با مادر یکی شد). از ترکیب و جمع ایندو «شدن» محقق شد. نتیجه اول: نیستی از هستی نتیجه شد آنچنانکه هر نتیجهای از دلیل درمیآید، و بعد همان طور که هر نتیجه دلیل میشود برای نتیجه دیگر، این دلیل و نتیجه با هم ترکیب میشوند و از اینها شدن و حرکت به وجود میآید و قافله از اینجا به راه میافتد. بعد، از این شدن، امور دیگر به وجود میآید و بعد ... و بدین ترتیب هگل دستگاه بسیار وسیعی به قول خودش برای توضیح هستی میسازد. در این فلسفه، به این بیان، هستی نیستی را- که ناسازگار با هستی و نفی هستی است- در بطن خودش دارد و از این ناسازگاری، شدن استنتاج میشود، پس ناسازگاری است که شدن و حرکت را تولید میکند. پس نیستی را هستی توضیح میدهد و شدن و حرکت را هم ناسازگاری هستی و نیستی توضیح میدهد. چون باب، باب دلیل و نتیجه است دیگر سراغ از علیت در اینجا معنا ندارد. این، طرز بیان خاص هگل بود در شروع دیالکتیک خودش.