مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤٠ - مفهوم « دیالکتیک »
محدثین اهل سنت در صدر اول مثل مالک بن انس و احمد بن حنبل هم همینجور فکر میکردند؛ به شدت طرفدار چنین فکری بودند، که ابن تیمیه هم بعد آمد و مکتب آنها را احیاء کرد. آنها طرز تفکرشان همینطور بود که اصلا نباید در این موضوع فکر کرد، بحث کرد، نمیشود چیزی فهمید (الکیفیة مجهولة و السؤال بدعة) در صورتی که در اخبار شیعه آنقدر حدیث درباره «الرّحمن علی العرش استوی» و نظایر آن مییابید و اساس روایات شیعه بر این است که خداوند را میشود شناخت. شیعه در دو مسأله تنزیه و تشبیه [راه میانه را پیش گرفتند]. آنها همواره به تنزیه تمسک میکردند که خداوند برتر است از اینکه ما او را بشناسیم و ... و هیچ امر مثبتی در کار نبوده، تشبیهیها هم در طرف تفریط قرار گرفته بودند و حتی جسمیت هم برای خدا قائل بودند. این راه میانه که راه شیعه است، یک راه بسیار عمیق، دقیق و فوقالعاده عجیبی است.
اینها اگر برای جمع میان نقیضین به حرف فلاسفه درباره «ماهیت»- که میگویند «لیست الّاهی، لاموجودة و لامعدومة، لاواحدة و لاکثیرة، لابالقوة و لابالفعل» و همه اینها را از مرتبه ذات ماهیت سلب میکنند- تمسک میکردند خیلی مناسبتر و بهتر بود.
* [اکنون میپردازیم به بررسی اصول دیالکتیک.]