مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧٣ - اشکال
اینکه هرگز به کمال برسد. تکامل از نوع حرکت است، یعنی واقعیتی دینامیک است، اما کمال از نوع سکون است، یعنی مفهومی استاتیک است. رسیدن انسان به کمال مستلزم رسیدن تاریخ به جایی است که دیگر هیچ پیشامدی در زمان رخ ندهد و در همین معناست که یاسپرس میگوید: انسان همیشه در راه است. کمال مطلق نمیتواند واقعیت پیدا کند، به این دلیل روشن که کمال مفهومی است استاتیک و ذات انسان واقعیتی است دینامیک، و ناممکن است- و اصلا دلخواه نیست- که ذاتی دینامیک به چیزی استاتیک برسد. (بعد میگوید) تکامل را شما در همه جای دنیا میتوانید به چشم ببینید.» [١]
اولًا، اینکه رسیدن انسان به کمال مطلق ممکن است یا ناممکن، اساساً طرحش غلط است. آیا بحث در این است که انسان به کمال مطلق میرسد یا نه؟ کمال مطلق را در مقابل کمال نسبی قرار داده است. ولی آنچه که مقابل کمال مطلق است کمال محدود است چون در کمال محدود نسبیت معنی دارد یعنی یک کمال محدود نسبت به درجه پایینتر از خودش کمال است و نسبت به درجه بالاتر از خودش نقص است، و این از آنجاست که کمال روی حسابهای ما یک مفهوم مشکک است. کمال آنجا که امر واقعی باشد به وجود برمیگردد و همینطور که حقیقت وجود یک امر مشکک است و حقیقت مشکک یعنی مابه الاشتراک با مابه الامتیاز مراتبش یک چیز است، کمال چنین حقیقتی است. بنابراین کمال بودن کمال، نسبی است و جز کمال مطلق که ذات پروردگار باشد هر کمالی را که در نظر بگیریم نسبت به مادون خودش کمال است و نسبت به مافوق نقص. اینجا صحبت در این نیست که آیا انسان به کمال مطلق (به مفهوم فلسفیاش) میرسد یا نمیرسد، بلکه باید مسأله را به این شکل طرح کرد که آیا انسان آخرین حد کمال ممکن دارد یا ندارد؟ یعنی کمال انسان که کمال نسبی است آیا لایتناهی است یا آخرین حد ممکن دارد؟ راجع به حضرت خاتم الانبیاء (ص) این مسأله مطرح است. محیی الدین تعبیری راجع به ایشان دارد که میگوید «نهایة السیر الکمالی» و در معنای خاتمیت هم میگوید: «الخاتم من ختم المراتب باسرها».
به هر حال مسأله باید به این شکل طرح شود که آیا انسان آخرین حد کمال
[١]. جدال با مدعی، چاپ اول، ص ٥٣ و ٥٤.