مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٥٣ - مسأله تناقض
نشده باشد. نه، اینجور نیست، آن چیزی که عقل بالبداهه درک میکند این است که هر چیزی با رفع خودش نقیض است، یعنی اگر یک قضیه موجبه داشته باشیم، رفعش یک قضیه سالبه خواهد بود.
حالا مفاد قضیه سالبه چیست؟ در اینجا آن بحث معروف در منطق و فلسفه مطرح میشود که آیا النسبة علی قسمین: نسبة ایجابیه و نسبة سلبیه و ما دو نوع نسبت داریم: نسبت ایجابی و نسبت سلبی، و مثلًا وقتی میگوییم «زید قائم است»، «است» از نسبت ایجابی حکایت میکند و وقتی میگوییم «زید قائم نیست»، «نیست» خودش در اینجا نسبت است، یعنی یک نسبتی میان زید و قیام برقرار کردهایم که نسبت نیستی است [١]؟ و یا نه، ما نسبت سلبی نداریم، نسبتها همیشه ایجابی است حتی در قضیه سالبه، منتها نسبت ایجابی تصوری است یعنی قضیه با تصدیق قضیه واقعی میشود و الا قبل از آن یک تصور بیش نیست. «زید قائم» را وقتی تصور میکنیم یک وقت تصدیق میکنیم که زید قائم است یعنی نسبت را ایقاع میکنیم، یک وقت رفع میکنیم «زید قائم» را، یعنی لیس زید بقائم و لیس رابطه میان آندو را قطع میکند و محمول را رفع میکند، لیس بر مجموع وارد میشود نه اینکه لیس خودش یکی از ارکان قضیه باشد.
قضیه سالبه به این معنی، از هیچ چیزی در خارج حکایت نمیکند بلکه حکایت میکند از اینکه این چیز در خارج نیست؛ و این نکته خوبی است که آقای خمینی روی آن تکیه میکردند و میگفتند این حرف غلطی است که میگویند: «القضیة ان کان لنسبته خارج تطابقه او لا تطابقه فخبر و الّا فانشاء» قضیه سالبه که «خارج تطابقه او لا تطابقه» ندارد، تنها قضیه موجبه است که لنسبته خارج.
پس مفاد قضیه سالبه سلب محض است و سلب قید برنمیدارد، تمام قیدها مال مسلوب است و لهذا در «تناقض» این مسامحه است که میگوییم نقیض قضیه ضروریه، ممکنه عامه است؛ نقیض واقعی «کل الف ب بالضرورة» این است که «لیس کل الف ب بالضرورة» نه «لیس [بعض] الف ب بالامکان» منتها لازمه «لیس کل الف ب بالضرورة» این است که «بعض الف [لیس] ب بالامکان» پس این، لازم نقیض است نه نقیض واقعی، نقیض واقعی موجبه کلیه همان «لیس کل» است و «لا شئ» هم لازم قضیه است، چه رسد به «بعض لیس و لیس بعض».
[١]. مرحوم آقای بروجردی روی همین نظریه تکیه داشتند و میگفتند مطلب همینجور است.