مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٥٤ - مسأله تناقض
اینجاست که وقتی عدم را اعتبار نقیض بودن میکنیم، هیچ حیثیتی ندارد الا حیثیت رفع قضیه ایجابی، نه اثبات رفع که بشود قضیه معدوله، رفع ایجاب است نه ایجاب رفع و نه اثبات شئ هو الرفع.
این معنی از اثبات و رفع را (که تناقض واقعی همین است) هیچ کس نگفته است در حرکت وجود دارد و در آن اجتماع اثبات و رفع میشود. اگر حکمای ما گفتهاند در حرکت اجتماع وجود و عدم است توضیح دادهاند که مقصودشان این نیست.
عدم یک اعتبار دیگری هم دارد و آن این است که بعد از آنکه یک شئ را در خارج رفع میکنیم، همان رفع را به منزله یک امر موجود در خارج اعتبار میکنیم. این تنها اعتبار است نه واقعیت. مثلًا وقتی میگوییم: «لیس زید بموجود فی الماضی» یعنی وجود زید را در ماضی رفع کردهایم (اعتبارا) و لهذا میگویند [امر عدمی] به معنای واقعی چون بیان یک امر عینی نیست قابل استصحاب نیست، چون در استصحاب باید یک نفس الامریتی برای شئ اعتبار بشود و آن حالتی که در خارج بوده است (چه وجودی و چه عدمی) ابقاء شود، در صورتی که در قضیه سالبه جز نفی حالت ایجابی هیچ چیزی اثبات نمیشود، ولی انسان یک عدم ازلی اعتبار میکند، یعنی از این چیزی که الآن وجود دارد و در گذشته وجود نداشته است اعتبار میکند که پس عدمش در گذشته وجود داشته است. البته در مورد عدم، وجود معنی ندارد جز به اعتبار، و به تعبیر حاجی و دیگران، وجود اشیاء دیگر راسم عدم این شئ هستند، و کأنه وجود اشیاء دیگر مصداق عدم این شئ اعتبار میشوند و چون یک امر اعتباری است استصحاب آن ممکن میشود. پس وقتی میگوییم این شئ در سابق معدوم بوده است، این عدم یک اعتبار ثانوی است، یعنی اشیاء دیگر را مصداق این عدم اعتبار کردن است.
در حرکت، وجود و عدم به این معنی با یکدیگر متحدند، مجتمعاند، و عدم به این معنی عدم بدیل نیست، عدمی را که وجود پر کرده هیچوقت اعتبار نمیکنند، عدم زید در زمان وجود او که اعتبار نمیشود، عدمی که برای زید اعتبار میشود عدم سابق و لاحق زید است نه عدم بدیل که مقارن با زید است، و عدم سابق و لاحق در واقع عدم زید نیست، وجود اشیاء دیگر است؛ عدم واقعی زید آن چیزی است که با وجود زید رفع شده است.
در غیر حرکت وجود اشیاء زمانی است، یعنی برای ماهیتی که وجود آن را