مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٢ - بررسی
را بر خلاف عقیدهای میدیده که سخت آن را گرامی میداشته است یعنی توحید.
ابوریحان در سایر آثار خویش نیز به این نکته اشاره کرده است که اگر چیزی را حادث ندانیم دیگر نمیتوانیم آن چیز را مخلوق بدانیم [١].
با آنکه ابوریحان در سؤال خود سخنی از این جهت به میان نیاورده است بوعلی به پاسخ آن پرداخته است. لهذا این سؤال ابوریحان دو جنبه پیدا میکند: یکی مربوط است به ساختمان آسمانها و افلاک که آیا از جنس عناصر زمینی است و فناپذیر است و همیشه هم بدین منوال نبوده است یا عنصری جداست و همواره بر این منوال بوده و فناناپذیر است؟ این جنبه سؤال، به اصطلاح، جنبه کیهان شناسی دارد. ابوریحان در این مسأله تسلیم اندیشههای فلسفی زمان خویش نشده است. پیشرفت علم نظر ابوریحان را تأیید کرد. دفاع بوعلی از این اندیشه بیجاست.
ابوریحان در آثار دیگرش نیز نشان داده که به اساس فلکیات قدیم، خصوصا از نظر ثبات و دوام نظامات افلاک، اعتقادی نداشته است. آنچه از ظواهر آیات قرآن در این زمینه استفاده میکرده است بر فرضیات و بافتههای هیویین بسی ترجیح میداده است.
ابوریحان در کتاب الجماهر فی معرفة الجواهر [٢] درباره خسوف و کسوف و رابطه آنها با انقراض زمان میگوید:
«هر دو با یکدیگر به وقوع نمیپیوندند مگر در موعد اضمحلال عالم، چنانکه خداوند عزّ و جلّ فرمود: فاذا برق البصر، و خسف القمر، و جمع الشّمس و القمر» [٣].
محال بود که کسی اصول کیهان شناسی ارسطویی را پذیرفته باشد و درباره انقراض عالم چنین اظهار نظر کند.
یکی دیگر مربوط است به اندیشهای فلسفی و آن اینکه اگر فرض کنیم موجودی، خواه فلک و خواه ماده و خواه عقل مجرد، ازلی است و آغاز زمانی ندارد و همواره بوده است و خواهد بود، آیا چنین موجودی از خالق بینیاز است؟ به عبارت
[١]. رجوع شود به کتاب نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت تألیف دکتر نصر، ص ١٥٧- ١٥٩، آنچه از کتاب تحدید نهایة الاماکن ابوریحان در این زمینه نقل شده است.[٢] بنا به نقل کتاب نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت تألیف دکتر نصر، ص ١٦٢.[٣]. قیامت/ ٧- ٩.