مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٠٤ - تفسیر مراحل سه گانه « تز و آنتی تز و سنتز »
نیستند، میگویند یک مرتبه معدوم میشود و مرتبه دیگر از نو موجود میشود. در مورد معجزات و کرامات اولیا هم معتقدند که مثلًا عصا که مرتب در حال موجود شدن و معدوم شدن است، در اثر تصرف ولی، بعد از یکی از این معدوم شدنها به صورت مار موجود میشود؛ یا مثلًا تخت ملکه سبا در کاخ او که معدوم شد، در اثر تصرف ولی نزد حضرت سلیمان موجود میشود نه اینکه از آنجا به اینجا منتقل شود. اما روشن است که فلاسفه قائل به اتصال مراتب و صور هستند و حرف عرفا را قبول ندارند.
پس اینها که میگویند سراسر «شدن» است و بودنی در کار نیست، در واقع سر از انکار نظام علت و معلول درآورند؛ چون با توجه به نظام علت و معلول، «شدن» ناچار باید متکی به بودن باشد.
تفسیر مراحل سه گانه « تز و آنتی تز و سنتز »
مطلب دیگری که در اینجا خوب است بحث شود این است که اینها مسأله تضاد و حرکت «تز، آنتیتز، سنتز» را به دو صورت ذکر میکنند. گاهی مانند هگل میگویند: شئ در ابتدا خودش را وضع میکند و مینهد، ولی فورا از وضع و نهادن شئ، نفی آن سر بیرون میآورد و با شئ به جدال و کشمکش برمیخیزد و از ترکیب شئ و نفیاش سنتز به وجود میآید. اگر تضاد به این صورت تقریر شود با تضادی که غیر دیالکتیسینها قائل هستند خیلی نزدیک میشود، چون آنها نیز عناصر را باهم در تضاد میدانند که از ترکیب متضادها مرکبات به وجود میآیند، با این فرق که آنها ضد شئ را بیرون آمده از بطن آن نمیدانند. بعد که در اثر ترکیب سنتز به وجود آمد، خود سنتز باز حکم تز را پیدا میکند و نفیاش در او راه پیدا میکند و از ترکیب خودش با نفیاش ترکیبی در مرحله عالیتر به وجود میآید.
بنابراین حرکت دیالکتیکی به صورت یک در میان انجام میگیرد: تز، آنتیتز، سنتز، سنتز، آنتیتز، سنتز، که در هر پنج واحدی دوبار تکرار میشود.
بیان دوم این است که بعد از نفی شئ به وسیله آنتیتز، باز خود آنتیتز به وسیله سنتز نفی میشود و لهذا نفی در نفی است، نه اینکه تز جنبه اثباتی داشته باشد و آنتیتز نفی و سنتز ترکیب نفی و اثبات، بلکه یکی اثباتی است، دومی نفیی، و سنتز در عین دارا بودن جنبه اثباتی، نفی آنتیتز هم هست ولی نه اینکه در اثر نفی آنتیتز