مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٠٢ - محرک اول
این راه وارد شویم که هر چیزی که جسم یا جسمانی است چون جسم متغیر و متحرک است آن هم متحرک است؛ نه، ما به هر چیز کار نداریم، ما به خود «طبیعت» به عنوان اینکه علت حرکت جسم است کار داریم و مطلب را به این صورت مطرح میکنیم:
آیا اگر چیزی علت تغییر چیز دیگر شد خودش میتواند ثابت باشد یا خودش هم باید متغیر باشد؟
طبق برهان «علة المتغیر» محال است علت متغیر ثابت باشد. چیزی که علت تغیر است در چیز دیگر، خودش هم باید متغیر باشد، زیرا این علت یا علت تامه است یا علت تامه نیست؛ اگر علت تامه باشد علت تامه تمام مراتب حرکت است و در تمام مراتب حرکت باید اجتماع در وجود داشته باشد. پس طبق برهان «علة التغیر متغیر» قوهای هم که در «طبیعت» هست باید متغیر باشد. بعد نقل کلام میکنیم به علتی که تغیر را در آن قوه ایجاد کرده است. اگر آن علت هم علت تغییر باشد باز آن هم باید متغیر باشد، و آخرش باید منتهی شود به متغیری که تغیر در ذات اوست. پس باید در عالم حقیقتی داشته باشیم که تغیر عین ذاتش باشد، که علت تغیر آن [شئ متغیر] نیست، بلکه علت ذات آن است و آن را به نحو جعل بسیط جعل میکند و تغیر هم از آن انتزاع میشود.
بنابراین محرک اول مفهوم دیگری پیدا میکند غیر از آنچه که فرنگیها تصور میکنند. اینها خیال میکنند که مفهوم محرک اول و نیاز طبیعت به محرک ماورائی به این نحو است که طبیعت یک دستگاه و یک سازمان است مانند کارخانهای که آماده کار است و فقط منتظر زدن یک دکمه است و نقش محرک اول نقش زننده دکمه است که کارخانه را به راه میاندازد و بعد خود کارخانه به کار ادامه میدهد، و در واقع محرک اول به ذاتی ساکن، حرکت و تغییر میبخشد و علت حرکت عارضی طبیعت است.
ولی محرک اول از نظر الهیون چنین مفهومی ندارد بلکه محرک اول به این معنی محال است و دخالت ماوراءالطبیعه در طبیعت به این نحو محال است که مانند «انگشت زن پیر» این عالم را به حرکت دربیاورد. معنای محرک اول از نظر الهیون این است که او ذاتی را ایجاد و خلق میکند که عین تغیر است و تمام تغیرات طبیعت به آن ذات برمیگردد نه اینکه محرک اول موجد حرکت در آن ذات باشد؛ و از اینجا روشن میشود که برهان محرک اول، اگر به طور صحیح طرح شود، سر از حرکت جوهری درمیآورد.