مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤٦ - ٤ آیا فلسفه « بودن » خردگراست و فلسفه « شدن » طبیعت گرا؟
بلکه خیلی اوقات هم اشتباه میکند [درصدد به کار بستن منطق برآمده است]. منطق معیارهایی است برای شناخت صحیح، ولی شناخت با طبیعت ارتباط دارد، نه اینکه خود شناخت یک چیز مستقلی است و ربطی به عالم عین ندارد. پس این تعبیر درست نیست که بگوییم منطق مربوط به فلسفه بودن است و مربوط به قوانین اندیشه است و ربطی به عالم طبیعت ندارد؛ نه، بجای اینکه بگوییم مربوط به عالم اندیشه است، باید بگوییم مربوط به شناخت است و وقتی گفتیم مربوط به شناخت است، رابطهاش با طبیعت مشخص میشود، و معلوم میشود که منطق برای درست شناختن طبیعت [و همه واقعیتها] است.
پس درست نیست که گفته شود منطق قانون اندیشه است و آن را با طبیعت چکار، آن فقط برای اندیشه است. نه، چنین نیست. اگر قانون شناخت، برای شناخت خوب است و این شناخت هم فرض این است که شناخت طبیعت است، پس قانون شناخت در طبیعت هم صدق میکند. مثلا قانون «امتناع اجتماع نقیضین» اگر در مسأله شناخت یک قانون اساسی است و این قانون معتبر است قهرا در طبیعت هم معتبر است.
اشتباه اینجاست که آنها خیال کردهاند که اگر ما در طبیعت چیزی به نام «شدن» سراغ داریم، نقض کننده قانون «امتناع اجتماع نقیضین» است. اشتباه در اینجاست، نه اینکه این قانون تنها در باب اندیشه صدق میکند و در طبیعت صادق نیست.