مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٦ - اصالت وجود
وجود را عنوان کردهاند، ولی از نظر آنها وجود مساوی است با ذات حق و غیر وجود همه چیز کثرت است و خیال و وهم؛ یعنی عارف برای ممکنات دو حیثیت که یکی حقیقی است و دیگری اعتباری قائل نیست.
در کلمات فلاسفه از قبیل بوعلی و بهمنیار و خواجه نصیر الدین سخن از اینکه «وجود» (حتی در ممکنات) امری حقیقی و واقعی است آمده است ولی نه به شکل دورانی که «وجود» اصیل است یا «ماهیت» و اگر «وجود» اصیل است پس ماهیت امر اعتباری است، و بدون توجه به آثار و لوازم اصالت وجود و اعتباریت ماهیت؛ و لهذا در عین اینکه در برخی کلمات این فلاسفه تصریح شده است که وجود امری اصیل است در برخی کلمات دیگر بر مبنای اصالت ماهیت سخن رفته است؛ گویی (بدون توجه) هم وجود را اصیل میدانستهاند و هم ماهیت را؛ و چون این مسأله به طور روشن برای فلاسفه مطرح نبوده است در کلمات هیچیک از آنها فصلی برای این مطلب بسیار مهم باز نشده است. به نظر میرسد که نظریه عرفا از یک طرف و بحثها و جدلهای متکلمان در باب «زیادت وجود بر ماهیت» و یا «عینیت وجود با ماهیت» از طرف دیگر و بعلاوه مسأله «انّیت صرف بودن واجب الوجود» یعنی اینکه ماهیت واجب الوجود عین وجود اوست، این سه رشته بحث تدریجا به آنجا کشیده شد که میر داماد برای نخستین بار مسأله دوران امر میان «اصالت ماهیت» و «اعتباریت وجود» و یا «اصالت وجود» و «اعتباریت ماهیت» را مطرح کرد و خود اصالت ماهیت را برگزید و صدرالمتألهین که بر سر چنین مسأله مهم آماده شده و طرح شده- ولی کج استنباط شده- رسید، پس از مدتی پیروی از میر داماد، راه مخالف او را پیمود و قائل به اصالت وجود شد و براهینی- که در کتب وی متفرق است- بر اثبات اصالت وجود اقامه کرد؛ حاجی سبزواری آن براهین را که در کتب وی متفرق بود در یک جا جمع آورد.
علیهذا اینکه گفته میشود مشّائین اصالت وجودی و اشراقیین اصالت ماهیتی هستند اصل درستی ندارد. اصالت وجودی بودن مشائیان به همان شکلی است که از بوعلی و بهمنیار و خواجه نصیر نقل کردیم و اصالت ماهیتی بودن اشراقیان جز آنچه شیخ اشراق در کتاب حکمة الاشراق تحت عنوان «فی عدم زیادة الوجود علی الماهیة» طرح کرده است، ریشهای ندارد.
مطالعه کلمات شیخ اشراق کاملًا میرساند که از نظر وی حقیقی بودن وجود و