مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٥٢ - مسأله تناقض
اولًا این اجتماع، اجتماع تحلیلی است نه ترکیب عینی؛ یعنی نمیخواهند بگویند در عالم عین، حرکت از دو عنصر تشکیل شده است، یکی وجود و یکی عدم که وجود و عدم را هم دو ضد به شمار آوریم، حرکت را تشکیل یافته از این دو ضد بدانیم همچنانکه هگل چنین حرفی را میزند؛ نه، قدما مقصودشان از اجتماع وجود و عدم این است که حرکت مرکب است از وجود و عدم ولی ترکیب تحلیلی عقلی نظیر ترکیب شئ از جنس و فصل.
ثانیاً آن وجود و عدمی که اجزای تحلیلی حرکت را تشکیل میدهند، آن وجود و عدمی نیستند که نقیض یکدیگرند و به اصطلاح ما [مقصود از عدم] عدم بدیل نیست. از نظر حکمای ما چند نوع «عدم» اعتبار میشود: یک نوع عدم که اعتبار میکنیم عدمی است که نقیض وجود است و اصلا نفس الامریت برای آن اعتبار نمیشود، یک نوع دیگر عدمی است که برای آن نفس الامریت اعتبار میشود ولی این عدم نقیض وجود نیست.
مسأله تناقض
مسأله تناقض از همین جا شروع میشود و آن اصل بدیهی عقلی که اصل «امتناع اجتماع نقیضین» نامیده میشود این است که نقیض کل شئ رفعه، و الشئ لا یجتمع مع رفعه. مثلًا انسان و لا انسان نقیضین یکدیگرند (البته یک مناقشات لفظی در اینجا هست که چندان مهم نیست. گفتهاند «نقیض کل شئ رفعه» بر یک طرف صادق است، بر «لا انسان» صدق میکند که رفع انسان است ولی انسان که رفع لا انسان نیست. این مناقشه مناقشه لفظی است و اهمیتی ندارد. به دو شئ که یکی عین رفع دیگری است متناقضین میگوییم، حالا هرچه خواهی تعبیر کن). پس آن چیزی که بدیهی عقل است این است و آن شرایطی که در باب تناقض ذکر میکنند در واقع شرایط نیست؛ اینچنین نیست که نقیض هر شئ رفع آن شئ است به شرط اینکه وحدت موضوع حاصل باشد یا وحدت محمول و قوه و فعل و ... حاصل باشد، بلکه تا این شرطها نباشد رفع آن شئ نیست؛ یعنی تمام این شرطها شرط تحقق موضوع است (موضوع تناقض) نه اینکه بگوییم نقیض کل شئ رفعه، منتها شرایطی هم دارد، تا جای این حرف باشد که کسی بگوید: شاید شرایط دیگری هم داشته باشد که هنوز کشف