مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٢ - بررسی
به عبارت دیگر: جسم مفرد بسیط بنابر هر دو نظریه عبارت است از جوهری ممتد و پیوسته که امکان فرض خطوط متقاطعه عمودی در آن هست. اختلاف دو نظریه در مصداق جسم بسیط مفرد است. بنابر یکی از دو نظریه هر یک از اجسام محسوسه بسیطه- مثل آب، هوا و غیره- جسم مفردند، و بنابر نظریه دیگر هیچکدام از اینها جسم مفرد نیستند بلکه مجموعی از اجسام مفردهاند.
پس مجموعاً درباره ماهیت جسم سه نظریه اساسی وجود داشته است:
١. هر کدام از اجسام محسوسه، مخصوصا اجسام بسیط یعنی عناصر، یک واحد پیوسته است و واحد جسم همین است که محسوس و ملموس است. این همان نظریه معروف حکما و فلاسفه قدیم است که از زمان افلاطون و ارسطو تا قرن هجدهم اکثریت قریب به اتفاق فلاسفه یونان، فلاسفه اسکندرانی، فلاسفه اسلامی، فلاسفه اروپا تابع آن بودهاند.
٢. هر کدام از اجسام محسوسه مجموعهای از ذرات کوچک نامحسوسند و هر یک از آن ذرات دارای طول و عرض و عمقند؛ واحد حقیقی جسم همان ذرات است نه جسم محسوس. بسیاری از حکمای یونانی قبل از سقراط، و قلیلی در دورههای بعد تابع این نظریه بودهاند. آن کس که بیش از همه این نظریه به او نسبت داده میشود ذیمقراطیس است. در جهان اسلام تنها کسی که گفته میشود متمایل به این نظریه بوده است محمد بن زکریای رازی [١] است.
ذیمقراطیس و پیروانش آن ذرات را غیر قابل شکست میدانستند؛ یعنی معتقد بودند که محال است آن ذرات به دو قسمت یا بیشتر منقسم شوند و این غیر قابل شکست بودن ذرات ربطی به قدرت و امکانات بشر ندارد بلکه چیزی است که در ذات خود محال است، نظیر اجتماع نقیضین. ذرات ذیمقراطیسی به حکم اینکه کوچک و غیر قابل شکست فرض میشدند به عنوان «ذرات صغار صلبه» معروف شدند.
٣. هر جسم محسوس مرکب است از مجموعهای از ذرات که آن ذرات در عین اینکه شاغل مکان و فراهم آورنده جسمند، فاقد هر گونه ابعاد ریاضی میباشند. این نظریه منسوب به متکلمین اسلامی است و از ارکان کلام عقلی به شمار میرود. این نظریه در اوایل قرن دوم هجری که هنوز کتب و افکار فلسفی شایع نشده بود به وجود
[١]. مذهب الذرة عند المسلمین ص ٤١.