مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٢ - جدل، منطق نیروها
کلمه «دیالکتیک» در اصطلاح سقراط و افلاطون به همان روش فکری خاص خود آنها اطلاق میشده است. روش سقراط که امروزه هم به «روش سقراطی» معروف است مبتنی بر برخورد عقاید و افکار بود و هنگامی که وی میخواست مسائل را تحلیل کند آنها را میشکافت و از سادهترین مسائل شروع میکرد تا به بغرنجترین مسائل میرسید. افلاطون نیز که به قول اینها روش خاص اشراقی در فکر داشت همان روش خود را «دیالکتیک» مینامید.
سپس ارسطو آمد و منطق را مبوّب کرد و در باب «صناعات سهگانه» [١] که بین مبادی استدلال تفکیک میکند جدل و برهان را از یکدیگر تفکیک نمود. مبادی برهان همان مبادی ششگانهای است که میشناسیم: بدیهیات اولیه، مشاهدات، فطریات، تجربیات، متواترات، حدسیات. ولی مبادی جدل، مشهورات است و مسلّمات. در برهان مقصد شخص کشف حقیقت است و لذا باید بر قضایایی تکیه کند که صد در صد برای او یقینی هستند ولی در جدل هدف غلبه بر خصم است و از مشهورات و مسلّمات میتوان استفاده کرد. به هر حال در دنیای قدیم دیالکتیک صنعت تفکر بوده است، یعنی به عالم واقع ارتباط نداشته؛ اگر برخورد بوده، برخورد فکرها بوده که این فکرها در مقابل یکدیگر قرار بگیرند و از تضادها حقیقتی کشف بشود. اینها مدعی هستند که دیالکتیک نبرد و برخورد است ولی نه فقط برخورد و نبرد فکرها بلکه در درجه اول برخورد نیروها در متن واقع، که برخورد فکرها انعکاسی است از برخورد نیروها در طبیعت، نه اینکه برخوردها تنها صفت فکرها باشد. این هم باز بیشتر از فکر هگلی ریشه میگیرد که او قائل به عینیت میان ذهن و خارج بود. اینها هر چند که قائل به عینیت نیستند ولی قائل به نوعی تطابق هستند. از نظر اینها ذهن هیچ نقشی ندارد جز اینکه منعکس کننده آن چیزهایی است که در خارج هست، درست مثل یک آینه.
همین جا، جای یک ایراد و بحث هست و آن این است که: آیا واقعاً تفکر (هرگونه تفکر، چه قیاسی و چه غیر قیاسی) معنایش یک هماهنگی ساده بین ذهن و خارج است؛ یا نه، تفکر نظامش و مکانیزمش متفاوت است؟ یکی از مارکسیستهای سابق که فعلًا لا مذهب است، مثل خوبی در این زمینه آورده بود. وی یک سلسله مقالات (در مجله نگین) شروع کرده بود که در آنها مسئله شناخت را مطرح کرده بود
[١]. این صناعات در نزد ارسطو سهتا بود که بعد دوتای دیگر بر آنها افزوده شده و به «صناعات خمس» موسوم گشت.