مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٧ - بررسی
تعقیب میکنند با این تفاوت که بنا به نظر امثال صدر المتألهین «من» یک حقیقت وحدانی واقعی است که با هر ادراکی انبساط مییابد، ولی بنابر نظر اینان «من» جز ادراکات جدا جدا حقیقتی دیگر ندارد و در حقیقت به عدد معقولها عاقلهاست و به عدد ادراکها مدرکهاست.
اما اینکه اگر چنین است پس چگونه است که «من» خویشتن را به عنوان یک حقیقت تجزیه ناپذیر میبیند که عاقل همه معقولها و مدرک همه ادراکهاست، پرسشی است که نتوانسته است پاسخی بیابد.
به هر حال منظور این است که مسأله عقل بالقوه و تبدلش به عقل بالفعل جز با اصل حرکت جوهریه و اصل اتحاد عاقل و معقول قابل حل نیست. بوعلی و ارسطو هم که به این دو اصل اعتراف ندارند از پاسخ صحیح آن ناتوانند.
عجیب این است که این سؤال به صورت دیگر نیز از بوعلی شده است و جوابی که داده چیز دیگری است.
در حاشیه شرح هدایه ملا صدرا چند رساله کوچک چاپ شده است و از آن جمله چند سؤال است به نام «اسئلة بهمنیار»، پس از پایان آنها چند سؤال دیگر تحت عنوان «ممّا سئل عن الشیخ» بدون آنکه سائل معرفی شود ذکر شده است.
سؤال این است:
«اینکه گفته شده است هرگاه صورت کلی (معقوله) برای چیزی حاصل شود، آن چیز به موجب آن صورت، عقل میگردد، سخن عجیبی است. یک چیز آنگاه عقل میگردد که دارای کمال تجرد گردد. چگونه ممکن است بر یک شئ غیر مجرد چیزی عارض شود که او را مجرد سازد؟» [١]
در کتاب المباحثات شیخ- که عبد الرحمن بدوی در کتاب ارسطو عند العرب آورده است- نیز چنین سؤالی طرح شده ولی با اندکی اختلاف.
پاسخی که بوعلی میدهد این است که «مقصود این نیست که به وسیله صورت ادراکی کلی، قوه غیر مجرد، مجرد میگردد؛ مقصود این است که پیدایش صورت کلی کاشف از این است که نیروی تعقل کننده مجرد است».
[١]. حاشیه شرح هدایه، چاپ تهران (چاپ سنگی)، ص ٣٢٦.