مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٦ - بررسی
ماده و روح دو درجه از یک حقیقتند، مانعی ندارد که شئ مادی عقل بالقوه باشد و تبدیل به عقل بالفعل شود.
صدرا در مباحث «عاقل و معقول» اسفار در فصلی که تحت عنوان «فی بیان انّ التعقل عبارة عن اتحاد جوهر العاقل بالمعقول» باز کرده است، مدعی است که مسأله تبدیل عقل بالقوه به عقل بالفعل جز با اتحاد عاقل و معقول قابل توجیه نیست، اگر عاقل را چیزی و معقول را چیزی دیگر که عارض بر او شده است فرض کنیم تعقل معنی ندارد؛ میگوید:
«گمان کردهاند جوهری منفعل از انسان در حد عقل و معقول بالقوه است، سپس همان جوهر منفعل بالقوه صورت عقلیه را میپذیرد و ادراک عقلی میکند. ما میگوییم آن جوهر منفعل که در مرتبه ذات و حاقّ وجود خود فاقد ادراک است چگونه آن صورت معقول را درک میکند؟ چگونه ممکن است چیزی که در مرحله ذات خود جاهل و فاقد ادراک است، چیزی را درک کند که در مرتبه ذات خود صورتی عقلانی و ادراکی است؟ آیا ملاک مدرک بودن آن ذات آن صورت ادراکی را خود ذات است؟ چگونه چنین چیزی ممکن است؟! فرض این است که خود ذات در مرتبه ذات فاقد ادراک است. آیا ممکن است چشم کور ببیند؟ و اگر ملاک مدرک بودن ذات آن صورت ادراکی را، خود آن صورت ادراکی است، پس آن صورت ادراکی در مرتبه ذات خود، هم عاقل است و هم معقول.» [١]
صدرا از اینها چنین نتیجه میگیرد که هر معقولی در مرتبه ذات خود عاقل هم هست و قوه عاقله در مرتبه هر معقولی عین آن معقول است و از طرف دیگر همه قوای نفس مراتب نفسند، پس نفس در عین وحدت عین کثرات قوههای ادراکی و صور ادراکیه و سایر قوای نفسانی است (النفس فی وحدتها کل القوی). بدیهی است که این گونه نتیجهگیری مبتنی بر اصل حرکت جوهریه است.
مسأله اتحاد عاقل و معقول در عصر ما به صورت دیگری طرح میشود و گاهی با همین نام نیز خوانده میشود. برخی فلاسفه مادی که منکر جوهریت نفس میباشند ناچار حقیقت «من» را که مدرک و عاقل است عین ادراکات و معقولات میدانند. از نظر اینان «من» خود چیزی نیست جز ادراکاتی که متوالیا پشت سر یکدیگر همدیگر را
[١]. اسفار، چاپ قدیم سنگی، ج ١/ ص ٢٨٠.