مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٨٠ - جاودانگی حقیقت
جاودانگی روح را نتیجه میگیرند و با اینکه موجودات را به ثابت و سیال تقسیم میکند ولی آنجا که صحبت از روح و تجرد روح و اینگونه مسائل است از همان شدن به آن میرسد [١]) مسأله مهمتری که مطرح است مسأله جاودانگی حقیقت و جاودانگی اصول اخلاقی است.
جاودانگی حقیقت
اما جاودانگی حقیقت؛ حقیقت در اینجا به معنای مصطلح امروز است که در بعضی مصطلحات خود ما هم احیانا گفته میشود، یعنی اندیشه و علمی که مطابق با واقع است، یعنی حقیقت در مقابل خطا. اینها میگویند حقیقت هم مانند واقعیت متغیر است و ما هیچ حقیقت ثابتی نداریم. ما به چنین حرفی اعتقاد نداریم و حساب حقیقت را- از نظر ثبات- با واقعیت (البته مادی) جدا میدانیم.
یک اختلاف در اینجا بر سر تعریف حقیقت است؛ یعنی اینها که این حرف را میزنند، تعریفی که از حقیقت میکنند با تعریف ما دوتاست. ما در اصول فلسفه [٢] راجع به اینکه ملاک حقیقی بودن یک علم و خطا نبودن آن چیست، به طور مفصل بحث کردهایم. ملاکها و معیارهای متعددی گفتهاند، مثل نظریه معروف پراگماتیزم ویلیام جیمز و جان دیوئی و امثال اینها که آن چیزی را حقیقت میداند که مفید فایده باشد، نه اینکه حقیقت چون حقیقت است مفید فایده است، بلکه اساسا حقیقت جز مفید بودن معنایی ندارد، هر چه که مفید است حقیقت است و هر چه مفید نیست حقیقت نیست.
اما اینها منظورشان چیز دیگری است. اینها روی آن حسابی که در گذشته ذکر کردیم میگویند: اندیشه ملاک اندیشه نیست، اندیشه ملاک میخواهد و اندیشه خودش نمیتواند ملاک اندیشه باشد؛ یعنی برخلاف آنچه که در منطق قدیم میگفتند و بعد از تقسیم علم به بدیهی و نظری، علوم [نظری] را با علوم بدیهی توجیه میکردند،
[١]. در بحث «غایات» گفته خواهد شد که هر حرکتی مخصوصا حرکت جوهری در نهایت امر باید به ثبات منتهی بشود که آن ثبات هم پایانش تجرد است و چیز دیگری نیست.[٢]. مقدمه مقاله چهارم.