مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٧ - دو مثال دیگر
و صفرا) استوار بود. پزشکی امروز هیچکدام از اینها را قبول ندارد؛ نه عناصر چهارگانه را قبول دارد، نه طبایع چهارگانه را و نه اخلاط چهارگانه را. از نظر علم امروز ثابت شده است که هیچکدام از اینها درست نیست. آیا طب دیروز بر اساس فرضیههای غلط خودش معالجه نمیکرد؟! واقعا اطبای قدیم هیچ مریضی را معالجه نمیکردند؟! حصبه را معالجه نمیکردند؟! آیا بوعلی سینا مریضها را معالجه نمیکرد؟! بلکه میتوان گفت در بعضی از بیماریها که دارویش اخیرا کشف شده، مثل دیفتری، طبّ قدیم در عمل موفّقتر از طبّ جدید بوده است؛ یعنی بر اساس همان فرضیه غلط به نتیجه درست میرسید. پس این که «اگر فرضیهای درست باشد به نتیجه درست میرسد» درست است اما این که «اگر فرضیهای به نتیجه درست رسید حتما خود فرضیه درست است» غلط است. شاید فرضیه غلطی به نتیجهای برسد که فرضیه صحیح به همان نتیجه میرسد.
مثال دیگر عرض میکنم: قطاری با سرعت ٥٠ کیلومتر در ساعت از تهران به سوی مشهد حرکت میکند و قطار دیگری با سرعت ١٠٠ کیلومتر در ساعت از مشهد به سمت تهران حرکت میکند. فردی نزد خود چنین پیشبینی میکند: اینها که روی یک خط حرکت میکنند و از وجود یکدیگر اطلاع ندارند سر فلان ساعت و فلان ثانیه با یکدیگر تصادف میکنند. اتفاقا قضیه برعکس باشد: قطاری که از تهران به مشهد میرود با سرعت ١٠٠ کیلومتر در ساعت طی مسیر کند و قطاری که از مشهد به تهران میآید با سرعت ٥٠ کیلومتر در ساعت حرکت کند. حال این فرد که میگوید قطار تهران با سرعت ٥٠ کیلومتر و قطار مشهد با سرعت ١٠٠ کیلومتر حرکت میکند و مثلًا در ساعت ٨ شب با یکدیگر تصادف میکنند فرضیهاش غلط است، [ولی پیشبینی او که] سر فلان دقیقه با هم تصادف میکنند [درست است]، چرا؟ چون ممکن است در آن واحد دو فرضیه، یکی غلط و یکی درست، به یک نتیجه برسند.
پس «فرضیه درست به نتیجه درست میرسد» را قبول میکنیم- که البته خود این هم در برخی موارد عمومیت ندارد- ولی اینکه «هرچه به نتیجه درست رسید پس فرضیهاش درست است» دلیلی برایش نیست. اینجاست که به قول معروف «سر گاو تو خمره گیر میکند». راسل به اینجا که میرسد میگوید: من میگویم: این فرضیه من اگر درست باشد به نتیجه میرسد، و بعد میگویم به نتیجه رسید پس فرضیه من درست است. این حرف من وقتی درست است که فرضیه دیگری غیر از فرضیه من در کار