مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٦ - جدل، منطق نیروها
آیا همین مسئلهای که اینها (مارکسیستها) میگویند که ضرورت منطقی بین اشیاء برقرار است (گیرم ما این حرف را درست بدانیم)، انعکاس خارج است؟ این ضرورت مگر پدیدهای است در خارج که قابل انعکاس مستقیم در ذهن باشد؟
ضرورت چیست؟ شنیده میشود یا دیده میشود یا قابل لمس است؟ خود ضرورت در عین اینکه ما آن را به خارج سریان میدهیم ولی ضرورت را مستقیماً از خارج نگرفتهایم بلکه برای ما معقول است و مبدأ حسی ندارد. اگر بنا بود ذهن انسان مثل ذهن حیوان بود و فقط منعکس کننده وضع خارجی بود به وسیله حواس، حتی مفهوم «وجود» را ما درک نمیکردیم، چون خود همین تصوری که ما از «هستی» داریم مبدأش کجاست؟ کدام حس است؟
همه مفاهیم منطق و تمام امور عامه فلسفه از این قبیل است. اگر از ما گرمی و درشتی و سفیدی را بپرسند که چیست، جوابی مطابق آنچه که از راه حس درک کردهایم میدهیم و روشن است که این گونه تصورات از مجرا و ممر حواس وارد ذهن شدهاند. ولی اگر چیزهایی از قبیل مفهوم وجود را بپرسند که از چه راهی وارد ذهن شدهاند، دیگر مسئله به این صورت نیست [١].
جمله تضادشان (که در ذهن منعکس شده) تازه به منزله مادههایی هستند برای فکر، بعد که این مادهها برای فکر پیدا میشود، به ضمیمه معقولات ثانیه منطقی و فلسفی که اینها به یک نحو ساختههای خود ذهن هستند، تازه فکر برای ما به وجود میآید؛ یعنی ما نمیخواهیم انعکاس معقولات اولیه را در ذهن انکار کنیم، شک ندارد که منعکس میشوند؛ همچنین نمیخواهیم بگوییم که تضادهایشان منعکس نمیشوند، بلکه میخواهیم بگوییم که استدلال و تفکر عین انعکاس معقولات اولیه با تضادهایشان در ذهن نیست. معقولات اولیه با تمام خصلتهایشان- و از جمله تضادهایشان- تازه وقتی به ذهن میآیند به منزله مادهای برای ذهن هستند، ذهن بر روی آنها کار میکند و عمل استدلال را انجام میدهد و این استدلال به کمک یک سلسله معانی انتزاعی دیگر است که اگر این معانی به آنچه که از خارج وارد ذهن شده است ضمیمه نگردد تفکر و استدلال به وجود نمیآید. ما اگر بیاییم کالبد شکافی بکنیم و ماهیت استدلالها را بشکافیم و آن مقداری را که انعکاس خارج و تضادهای موجود در عالم خارج است مشخص کنیم آن وقت میفهمیم که آیا فکر- حتی همان فکر دیالکتیکی شما- انعکاس مستقیم خارج است یا همان خارج است بعلاوه یک سلسله معانی و مفاهیم دیگر که آن معانی و مفاهیم انتزاعیات ذهن است.[١]. سؤال:
ممکن است از راه تجربه درک کرده باشیم، یعنی اول موجود را دیدهایم بعد مفهوم وجود را از آن تجرید کردهایم.
جواب: نه، این درست نیست، چون اشیاء را با هر سفید یا سیاه یا دارای کیفیت دیگر میبینیم نه با هر موجود (یعنی موجود بالحمل الشایع نه بالحمل الاولی) یعنی موجودیتش دیده نمیشود؛ نه اینکه مثلًا سفیدی بعلاوه