مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٢ - تأثیر « منطق عمل » در عقاید مذهبی
است و هر اندیشهای نیاز به معیار دارد؛ معیارش عمل است. بعد [فرضیه را] در عمل امتحان میکنند. اگر عامل بیماری را روی انسانها امتحان نکنند مثلًا روی موشها امتحان میکنند. اگر در عمل درست از آب درآمد، این اندیشه درست است و اگر درست از آب در نیامد غلط است. مثل طرحهای اجتماعی: مشکلی داریم در جامعه به نام «ترافیک». فرض کنید عدهای را دعوت میکنند و از آنها میپرسند مشکل ترافیک را چگونه باید حل کنیم؟ هرکس طرحی میدهد. کدام طرح درست است؟ ما نمیدانیم کدام طرح درست است. راه اینکه بفهمیم کدامیک از این طرحها درست است و کدامیک غلط، چیست؟ عمل. هر طرح را مدتی عمل میکنیم، اگر دیدیم نتیجه داد درست است و اگر دیدیم نتیجه نداد غلط است.
اینجاست که آن نظریه [یعنی نظریه منطق تعقلی که قائل به شناختهای «خودمعیار» بود] برای لااقل سیصد سال در دنیا مردود شناخته شد.
تأثیر « منطق عمل » در عقاید مذهبی
یکی از مشکلاتی که این منطق به وجود آورد، در مسائل معنوی و مسائل مذهبی بود، یعنی در مسائلی که نمیتوان آنها را در عمل آزمود. مثلًا اگر بخواهیم سخن کسی را که فرضیه روح را مطرح میکند و میگوید «انسان علاوه بر این جسم و ابعاد جسمانی دارای یک حقیقتی است که به موجب آن «خودآگاه» و «جهانآگاه» است» براساس منطق ارسطویی بسنجیم، ممکن است بگوییم: به چه دلیل؟ او دلیلی بیاورد که آن دلیل هم از نوع شناخت باشد، و اگر آن دلیل هم احتیاج به دلیل داشت، برای آن هم دلیل بیاورد تا به شناختهای خودمعیار برسد؛ و بعد بگوییم قبول است. یا کسی میگوید: «عالم خدایی دارد». این خودش یک اندیشه نظری است، یک شناخت نیازمند به معیار است. از او میپرسیم: به چه دلیل عالم خدایی دارد؟ دلیل میآورد.
برای این دلیل، دلیل دیگری میآورد تا در نهایت امر به اندیشههای خودمعیار میرسد و مطلب ختم میشود.
اما اگر گفتیم فقط با معیار عمل میتوانیم حقیقی بودن یک اندیشه را بسنجیم، درباره این نوع اندیشهها چه باید بگوییم؟ ما نمیتوانیم این نوع اندیشهها را در عمل- مثلًا در لابراتوار- بیازماییم، برویم ببینیم در آنجا خدا را پیدا میکنیم یا پیدا