مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١٣ - علت تفکیک حقیقت و اخلاق
یلی البدنی نفس است و عقل نظری جنبه یلی ماوراء بدنی و یلی الربی نفس است، و لهذا گفتند برای نفس انسان دو کمال است، یکی کمال نظری (چون فلاسفه ماهیت و جوهر انسان را علم میدانند و انسان کامل و کمال الانسان را در علم میدانند، به خلاف عرفا که کمال نهایی انسان را علم نمیدانند و معتقدند انسان کامل انسانی است که به حقیقت برسد، به اینکه حقیقت را کشف کند)، [و دیگر کمال عملی]. در مورد عقل عملی میگفتند نفس از آن جهت که مدبّر بدن است یک سلسله احکام دارد که چگونه بدن را بهتر تدبیر کند و این «چگونه تدبیر کند» مقدمهای است برای اینکه چگونه کامل بشود، و قدما مسأله عدالت را برمیگرداندند به آزادی، چون نفس از یک نظر نیاز به بدن دارد و نمیتواند بدون آن به کمالهای نظری خود برسد، ولی برای اینکه از بدن، این وسیله و این مرکب، حداکثر استفاده را ببرد، نفس باید نوعی تعادل میان قوا برقرار کند، و آن قوهای هم که تعادل برقرار میکند قوه عاقله است. اگر بین قوا تعادل برقرار باشد، نفس مقهور بدن نیست، بدن مقهور نفس است، و عدالت را عبارت میدانستند از یک هیئت انقهاریهای از بدن نسبت به نفس، و یک هیئت قاهریهای از نفس [نسبت] به بدن. تا این مقدار را قدمای ما میگفتند. شاید درباره حکمت نظری و حکمت عملی هیچ کس بیشتر از شیخ بحث نکرده باشد. شیخ در اول «الهیات» شفا حکمت را تقسیم کرده است به حکمت نظری و حکمت عملی، و در «منطق» شفا مفصلتر بیان کرده، و شاید در مباحثات از همه جاها مفصلتر بحث کرده باشد؛ و این بحثهای قدیمی در مجموع یک زمینه خوبی به دست داده است، اما به قدر کافی بحث نشده است، و حتی در مورد عقل عملی یک اجمالی در کار هست و از کلمات بعضیها استفاده میشود که عقل عملی را به عنوان یک قوه ادراکی نفس تلقی کردهاند، یعنی عقل ما دو قوه ادراکی دارد، یکی قوه ادراک علوم نظری و یکی قوه ادراک علوم عملی. ولی از بعضی کلمات استفاده میشود که «عقل» در مورد عقل عملی و عقل نظری به نحو اشتراک لفظی به کار میرود و عقل عملی از سنخ عقل و ادراک نیست، قوه عمّاله است نه قوه علّامه. در کلمات حاجی مطلب به این شکل آمده است. پس این مطلب درست در کلماتشان روشن نیست که عقل عملی و عقل نظری، دو قوه ادراکی هستند یا اینکه نه، این دو قوه یکی قوه علّامه است و دیگری قوه عمّاله، که در این صورت اطلاق عقل بر عقل عملی [و عقل نظری] از باب اشتراک لفظی است، یعنی عقل عملی در واقع از سنخ عقل نیست.