مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠٩ - ٣ جاودانگی اصول اخلاقی
در آداب که نسبیت زیاد است: «اذا کنت فی بلدة فعاشر بادابها». اگر اموری را ملاک حسن و قبحها بدانیم، یک چیزهایی در یک جاهایی از نظر اخلاق و آداب خوب تشخیص داده میشود، در جاهای دیگر نه. مثلًا طرز لباس. تا چند سال پیش که فرنگیمآبی رایج نشده بود، ادب این بود که انسان سرش پوشیده باشد و الآن در میان ما آخوندها هم همینجور است، اگر بخواهیم بر یک شخص محترمی وارد بشویم عمامه را به سر میگذاریم، ولی فرنگیمآبها کلاه را از سرشان برمیدارند.
حال اگر ما به نسبیت اخلاق قائل شویم چه از آب درمیآید؟ چیز عجیبی از آب درمیآید. مثلًا ما در گذشته معاویه را یک طرف میگذاشتیم و ابوذر را یک طرف، معاویه را تقبیح میکردیم و ابوذر را تحسین؛ معنای نسبی بودن اخلاق این است که: ابوذر بودن در آن زمان اخلاق بود و معاویه بودن در آن زمان ضد اخلاق بود و ممکن است زمانی باشد که ابوذر بودن با همه خصوصیاتش ضد اخلاق باشد و معاویه بودن اخلاق، و معنای این حرف این است که اصلا انسانیت یک امر نسبی است و معیار معین ندارد. حالا اگر معیار معین نداشته باشد و مطلقی در کار نباشد، آیا نسبی میتواند [بدون] مطلق وجود داشته باشد؟ نه، نمیتواند وجود داشته باشد. اگر هم یک امر نسبی باشد معنایش این است که یک امر مطلق داریم که مصداق این امر مطلق در شرایط مختلف [مختلف] است (مصداق یک امر مطلق میتواند در شرایط مختلف [مختلف] باشد)، و الا اگر هیچ امر مطلقی در کار نباشد و بگوییم هر زمان یک چیز [اخلاق است]، پس آن جامع مشترکی که در این بین هست چیست؟ آخر یک جامع مشترک باید در میان باشد که بگوییم همه اینها «اخلاق» است، در این زمان این «اخلاق» است. اگر چنین چیزی باشد که در زمانهای مختلف به او اخلاق میگوییم، آیا به نحو اشتراک لفظی است؛ یا نه، یک جامع مشترک در همه زمانها داریم که آن جامع مشترک در این زمان به این نحو وجود دارد و در زمان دیگر به نحو دیگر. یا به تعبیر دیگر، وقتی شما میگویید «اخلاق» آن را چگونه تعریف میکنید؟ آخر یک تعریفی باید داشته باشد. ممکن است
[بد است] و فرق نمیکند که در زن باشد یا در مرد، در هر موردی و از هر کسی بد است؛ شجاعت از آن جهت که شجاعت است [خوب است]؛ و وقتی شما میگویید شجاعت برای مرد و جبن برای زن فضیلت است، معنایش این است که این دو خصلت فی ذاته فضیلت نیستند.