مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢٠ - علت تفکیک حقیقت و اخلاق
ضرورت است، وجوب و ضرورتی از نوع وجوب و ضرورت عینی و تکوینی و فلسفی که میان هر علت با معلول خودش هست، ولی انسان در عالم اعتبار خودش میآید همان وجوب عینی را که در طبیعت در مقابل امکان و امتناع قرار دارد، میان دو چیز که واقعاً میان آنها این رابطه برقرار نیست [اعتبار میکند]؛ همانگونه که حد شیر را به انسان شجاع میدهد، اینجا هم میآید آن حد وجوب را که در طبیعت عینی [وجود دارد، میان خود و هر فعل اختیاریای که تصدیق به غایت و فایده آن کرده اعتبار میکند؛ و] معتقدند این «باید» در هر فعل اختیاری حیوان ذیشعور وجود دارد.
ایشان میگویند: چنین اعتباری در اینجا پیدا میشود. «خوب است» هم بیش از این نیست. وقتی میگوییم «باید انجام دهم»، «خوب است» هم از همین انتزاع میشود. البته حالا باید دید که «خوب است» از «باید» انتزاع میشود یا بالعکس؟ ولی چون «باید» را اولین اعتبار میدانند «خوب است» از آن انتزاع میشود. این «خوب است» در واقع بیان کننده یک نوع ملایمت است. این هم در واقع مثل این است که حسنهای واقعی و عینی را انسان اعتبار میکند. در این جاها یک حسنها و زیباییهای حسی در خارج وجود دارد که انسان به سوی آنها کشیده میشود، بعد در مورد غایت یک فعل که انسان تصور میکند آن را، این «باید» را میان خود و آن فعل و غایت برقرار میکند. اینجا این مفهوم خوبی باز یک مفهوم نسبی است، زیرا «خوب است» یعنی برای من خوب است. این جز رابطه میان خود [و آن شئ] و ملایمت میان خود و آن شئ [چیز دیگری نیست] و ملایمت یک امر اضافی و نسبی است.
قدما قائل به این «باید» یا به تعبیر دیگر «فرمان» نبودند، آنها فقط میگفتند انسان فایده شئ را احساس میکند یا تصور میکند و بعد فایده شئ را تصدیق میکند، بعد از آن میل به آن شئ پیدا میشود، بعد عزم و جزم پیدا میشود و بعد مراتب دیگر پیدا میشود که مرحله آخرش مرحله اراده است. ولی این مطلب را که یک حکم انشائی هم در اینجا هست [دیگر قائل نبودند]. ایشان این مقدمات را قبول دارند ولی آن چیزی که برایش نقش اساسی قائل هستند همان حکم است، حکمی که نفس میکند، نه حکم به صورت یک حکم نظری که قدما به آن میگفتند «تصدیق به فایده»، بلکه حکم انشائی. آن مسأله عمدهای که ایشان روی آن تکیه دارند این است که در هر فعل اختیاری همیشه یک حکم انشائی و اعتباری و فرمان وجود دارد: باید چنین کرد و نباید چنان کرد، و همین «باید» است که انسان را وادار میکند که دنبال مقصد