مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٤ - نظر فیلیسین شاله
فیلیسین شاله میگوید ما ده مورد، بیست مورد، هزار مورد را تجربه میکنیم، میبینیم که در این موارد [فلان پدیده] به این صورت است، بعد به اتکای این اصل که «طبیعت جریان متحدالشکلی را طی میکند» آن را تعمیم میدهیم. میرویم سراغ خود این قانون که یک قانون کلّی است؛ این قانون کلّی از کجا به دست آمده؟ خودش متوجه این نکته هست: اگر بگوییم خود این قانون هم یک قانون تجربی است پس تعمیم دادن آن با کمک چه قانونی بوده است؟ آیا خودش را به کمک خودش تعمیم دادهایم؟ میگوید چنین چیزی که دور و محال است، پس این معمّای علم حل نمیشود.
خیر، این معمای علم حل شده است. ما میگوییم در خلال و لابلای هر شناسایی منطقی تجربی (همین که همه قبول دارند) یک شناسایی تعقلی قیاسی استدلالی محض وجود دارد که آن، تکیهگاه شناسایی تجربی است. بنابر این عقل بر تجربه تقدّم پیدا میکند، یعنی اگر شناسایی عقلی برهانی که متکی بر بدیهیات اولیه است نبود، شناسایی تجربی منطقی محال بود وجود پیدا کند. اینجاست که ما در مسأله شناسایی به یک نکته بسیار پر ارزشی میرسیم که عده کمی از فیلسوفان دنیا به آن توجه کردهاند و آن راهحل این مسأله است که چگونه شناسایی احساسی و سطحی به شناسایی منطقی تبدیل میشود؟ یکی میگوید گذار از کمّیت به کیفیت است، که معنایش هیچ و پوچ [و ایدهآلیسم مطلق] است. دیگری میگوید به اتکای این قانون است که «طبیعت جریان متحدالشکلی را طی میکند» بعد خودش از خودش سؤال میکند که خود این قانون از کجا تعمیم پیدا کرده است؟ به کمک خودش؟ اینکه دور است! پس این معما لاینحل باقی میماند.
از این آقای فیلیسین شاله یک سؤال دیگر باید کرد: شما میگویید خود این قانون به اتکای خودش نمیتواند تعمیم پیدا کند، چرا نمیتواند؟ میگویید دور است. آقای فیلیسین شاله! چرا دور اشکال داشته باشد؟ مگر «دور محال است» خودش یک قانون تجربی است؟ آیا ما تجربه کردیم و دیدیم دور محال است؟ اصلا محال قابل تجربه است؟ محال یعنی آنکه وجود ندارد و محال است که وجود پیدا کند و امکان وجودش هم نیست. شیئی تجربه میشود که وجود داشته باشد. اینکه تو خودت در این معمّا گیر کردهای به اتکای یک قانون عقلی محض است و آن اینکه «دور محال است». نمیتوانی بگویی دور محال نیست، پس «دور محال است» را از کجا