مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩١٠ - تفسیر دوم نفی در نفی
و باز فئودالی تز است، کاپیتالیزم آنتیتز و سوسیالیزم سنتز، که از این سنتز هم دیگر جلوتر نمیروند و همینجا توقف میکنند.
اما اگر مطلب را به تعبیر دوم بیان کنیم، جریان دیالکتیک در ادوار تاریخ به این شکل خواهد بود: دوره اشتراک اولیه تز است و نطفه دوره بردهداری آنتیتز که با دوره قبلی به مبارزه برمیخیزد و به پیروزی بردهداری منتهی میشود و دوره بردهداری میشود سنتز. باز دوره بردهداری میشود تز، نطفه دوره فئودالی آنتیتز، خود دوره فئودالی سنتز، و همچنین در ادوار بعدی.
این، دو تعبیری است که میتوان کرد؛ حالا با مراجعه به نوشته ژرژ پولیتسر باید دید که او کدام تفسیر را انتخاب کرده و آیا دچار تناقض شده است یا خیر. ژرژ پولیتسر در کتاب اصول مقدماتی فلسفه [١] میگوید:
«از نظر متافیزیک زندگی زندگی است، مرگ مرگ است، اما از نظر دیالکتیک ایندو از یکدیگر جدا نیستند، مرگ ادامه زندگی است (یعنی زندگی به مرگ تبدل پیدا کرده است) و زندگی هم از مرگ ناشی میشود، زندگی و مرگ از یکدیگر جدا نبوده؛ پیوسته به یکدیگر تبدیل میشوند (که این با طرز تفکر دکتر ارانی جور درمیآید) و امور به شکل تضاد با خود درمیآیند.»
در بند ٢ تحت عنوان «تبدیل عوامل به ضد خود» بحث کرده و تبدیل صحیح به غلط و تبدیل غلط به صحیح را (که همهاش هم غلط است) مطرح کرده و نتیجه میگیرد که:
«نه تنها امور به یکدیگر تبدیل میشوند بلکه هیچ امری به تنهایی همان که هست باقی نمیماند و عبارت از چیزی خواهد بود که شامل ضد خودش نیز هست. هر چیز آبستن ضد خود میباشد. امور عالم در عین حال، هم خود و هم ضد خود هستند. یک قضیه را اگر به شکل دایره فرض کنیم یک قوه آن را به سوی قوای حیاتی میراند به این ترتیب که از داخل به خارج فشار میآورد (انبساط) و در عین حال قوای دیگر وجود دارد که آن را به جهت دیگر میکشاند، یعنی به طرف مرگ، به این صورت که از خارج به مرکز فشار میآورد (انقباض). بنابراین درون هر چیز را قوای متخالف گرفته است؛ هر حرکتی ناشی از قوای متخالف میباشد: یکی از جهت اثبات، یکی
[١]. فصل ٤، قانون ٣، بند ١.