معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٣٨ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
به شبهات واهيه ايشان را از راه حق بيرون كرده،و آنها به فريب او از راه رفته و خود را محق پنداشتهاند.
و معالجه اين غرور،آن است كه:هر كسى بايد تأمّل كند،و بداند كه:انسان،محل سهو و خطاست.و شيطان در كمين او نشسته است.و بسا امورى كه آدمى يقين به آن داشته،سپس خلاف آن ظاهر گشته.پس بعد از اين تأمّل،در صدد تفحّص از مذاهب برآيد،و به قدر قوّه و طاقت،سعى در تحصيل حق نمايد،تا اينكه از آن غرور و غفلت برآيد.و اگر در هنگام فحص و سعى،أجل او در رسد،و قبل از ظهور حق بر او، بميرد،اميد آن است كه خدا بر او رحمت نمايد.
« لاٰ يُكَلِّفُ اللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا ».يعنى:«هيچ كس را خدا زياده از قدر طاقت،تكليف نمىفرمايد». [١]
اهل فسق و معاصى
طايفه دوّم:فرو رفتگان به شهوات دنيويّه،و غريقان لذّات نفسانيّه،و اهل فسق و معاصىاند.و مغرورين از اين طايفه بر چند نوعاند:
نوع اوّل:جماعتى هستند كه:سبب غرور و فريب ايشان،گمان نقد بودن دنيا و نسيه بودن آخرت شده،و از اين غافل گشتهاند كه اگر چه دنيا نقد و آخرت نسيه است،امّا نه چنين است كه هر نقدى بهتر از نسيه بوده باشد.و اگر چنين بودى چرا هرگاه طبيبى مريض را منع كند از بعضى طعامهاى لذيذ،كه نهايت رغبت به آنها دارد،و به جهت اينكه مبادا بعد از اين،مرضى از براى او هم رسد،ترك طعامهاى نقد را مىكند،به اميد صحت نسيه،و هرگاه شخص امينى ده دينار از او بگيرد،كه بعد از يكسال يا دو سال، بيست دينار به او بدهد،دست از ده دينار نقد بر مىدارد به طمع بيست دينار نسيه.
و چرا اين قدر خود را به زحمت سفرها و خطر درياها مىاندازد،از جهت راحت بعد از اين.
بلكه اكثر اعمال بندگان از زراعت و تجارت و معاملات،از اين قبيل است،زيرا مال نقد خود را صرف مىكند به اميد نسيه بيشتر.پس هرگاه يك نقد را توان داد به جهت دوئى نسيه،چگونه دنياى پست را كه قدر محسوس در جنب آخرت ندارد،به عوض آن نتوان داد.علاوه بر اين،جميع لذّات دنيويّه را به انواع آفات و كدورات مشوب،و عيش و عشرت آن،به چندين غم و غصّه مخلوط است.
[١] بقره،(سورۀ ٢)آيۀ ٢٨٦.